دیار یار
و سپیده سر زد... چقدر هوا بوی کعبه می دهد چقدر سجاده ها بوی یاس و اقاقی می دهند چقدر شادی و شور توی دلها موج می زند و چقدر نگاه ها صمیمی تر شده است امروز سحر سپیده که سر زد قاصدک ها برای تمام بشریت پیامی داشتند چشمه های روشن خورشید که درخشیدن گرفت مردی از آسمان آمد که از ما به شکفتنمان مشتاق تر و از پژمردنمان محزون تر بود و از روشنایی آسمان برای دل های به شب خوگرفته مان نجوایی داشت؛ می توان دوباره در سایه درخشش حیات بخش وجودش جوانه زد و تا عرش تا خدا بالا رفت هنوز فرصت هست خدا منتظر است... Delete می کنم تمام File های خاطرات را از دلم همه را از آن سال های دور تا همین ماه های نزدیک نه مطمئن باش روی DVD هم نخواهم زد هیچ کدامشان را باید تمام Hard هایم را Empty کنم Computer ذهنم باور نمی کند می خواهد تأییدی بگیرد می خواهد Sureشود از Decision ام خیالش را راحت می کنم Click می کنم بر Yes Delete می شود زمان می برد می گوید باید چند ساعتی Wait بکشم مثل همان Wait هایی که کشیدم برای وقوع شان! از دلم می پرسم آیا خاطرات چند ساله، با چند ساعت از بین می رود؟ جواب دلم Yes است خوشحال می شوم اکنون همه چیز پاک شده است اما هنوز Recycle bin پر است باید کاری کنم که هیچ رد پایی هم نماند Control A را می گیرم و همه را Shift+ delete می کنم دیگر خیالم راحت است با هیچ نرم افزار Recovery هم قابل بازگشت نیست. پ.ن : * جهت اطلاع خدمتتان عرض کنم، این نوشته چند ماه پیش نگاشته شده بود. * حتی برای لحظه ای ، از گذشته، پشیمان نیستم؛ چرا که هرچه بوده میان من بوده است و خدای رفیق مهربانم و چه شیرین بودند آن روزها... آهای ایها الناس!! بیش از این، نیاز نیست دلم را بشکنید، بد حرف بزنید و یا تهمت بزنید. خیال همه تان راحت؛ آسوده به زندگی تان برسید؛ که من مدت هاست، گذشته را در دارالرحمه خیال دفن کرده ام. یکی از دوستان در مورد شورای نگهبان و نظارت آن بر انتخابات مطلبی نوشتند که بسیار قابل استفاده بود؛ منتهی نکاتی به نظر بنده رسید که در این پست آورده می شود. لینک مطلب شورای نگهبان، مترقی ترین مکانیزم نظارت بر انتخابات دوستان توجه داشته باشند که این مطلب صرفاَ یک بحث علمی و حقوقی است؛ امید است از هر گونه برداشت سیاسی و ... اجتناب شود: همان طور که مستحضرید شورای نگهبان ایران برگرفته از شورای قانون اساسی فرانسه است و شباهت های فوق العاده ای دارند. هر دو نهاد ضامن رعایت و احترام قانون اساسی هستند. مقوله نظارت بر انتخابات، برگزاری همه پرسی و مراجعه به آراء عمومی، تفسیر قانون اساسی و ... بر عهده هر دو نهاد است. در موارد جزیی هم دارای اختلاف هستند؛ که به نظر حتی بکار بردن واژه اختلاف برای آن اشتباه به نظر می رسد. مواردی مانند: در فرانسه این اعضا برای9سال انتخاب می شوند در ایران 6 سال؛ در فرانسه هر سه سال یک بار 1/3 اعضای شورا تغییر می کند؛ در ایران هر سه سال 1/2 اعضا. در فرانسه9 نفر عضو انتخابی هستند که 3 نفر به انتخاب رئیس جمهور،3نفر به انتخاب رئیس مجلس سنا و 3نفر به انتخاب رئیس مجلس ملی؛ به اضافه اعضای انتصابی که رؤسای جمهور سابق اند و مادام العمر عضو شورای قانون اساسی اند؛ و در ایران12 نفر هستند 6 نفر به انتخاب مقام رهبری، 6 نفر به پیشنهاد رئیس قوه قضاییه و با رأی مجلس. نکته ای که به نظر حقیر می رسد این است که نباید شورای نگهبان را در وضعیت منحصر به فردی بدانیم و بیان کنیم ما در دنیا نهادی که جامعیت شورای نگهبان را داشته و دقیقاً مشابه آن باشد نمیتوانیم پیدا کنیم. مسلم است که هیچ نهادی درهیچ کشوری عینا ًو دقیقاً مشابه با نهاد هم سو در کشور دیگر نیست؛ بلکه اگه ساختار های کلی آنها مشابه باشد ما آنها را نهادهای مشابه می دانیم. در مورد استقلال هم اگر قرار باشد که در فرانسه چون سران قوا اعضا را انتخاب می کنند استقلال شورا زیر سؤال برود در ایران هم این چنین هست و به نظر نمی رسد وجه تمایزچندانی داشته باشند. در فرانسه، رئیس جمهور که عالی ترین مقام سیاسی است 3 نفر را انتخاب می کند؛ در ایران رهبری که عالی ترین مقام سیاسی کشور است 6 نفر را. در فرانسه3 نفررئیس مجلس ملی، 3 نفر رئیس مجلس سنا، در ایران همین کار را رئیس قوه قضاییه انجام می دهد و مجلس از بین موارد محدود معرفی شده، 6 نفر را انتخاب می کند؛ پس تفاوت چندانی مشاهده نمی شود؛ یعنی اگر علت عدم استقلال شورای قانون اساسی فرانسه را انتخاب اعضا توسط سران قوا بدانیم، باید اذعان کنیم در ایران هم فی الواقع چنین است. برای تکمیل استقلال این شورا هم در آیین نامه داخلی شورای قانون اساسی فرانسه تمهیداتی پیش بینی شده : اعضای شورا نمی توانند به هیچ یک از مشاغل دولتی و پست های رسمی منصوب گردند. اعضای هیأت دولت یا نمایندگان مجالس قانونگذاری و نمایندگان شورای اقتصادی اجتماعی، حق عضویت در شورای قانون اساسی را ندارند؛ هم چنین سمتی که در راستای برگزاری انتخابات است و اگر عضوی داوطلب شرکت در انتخابات نمایندگی است باید برای مدت رقابت تقاضای مرخصی بدهد. اعضا سوگند می خورند وظایفشان را به شکل صحیح انجام دهند. در یک سری موارد حق مشاوره دادن ندارند. مباحث و مشورت های شورا را در مورد مصوباتشان نباید افشا کنند. مغایرت شغلی که برای وکلا و نمایندگان وجود دارد برای آنها هم وجود دارد و ... البته صحبت بر سر " آنچه باید باشد است " نه آنچه که هست. از نظر قوانین برای استقلال اعضا در هر دو نهاد، تمهیداتی پیش بینی شده است؛ اما اینکه در عمل مثلاً دکتر الهام، هم زمان عضو شورای نگهبان است و وزیر دادگستری یا سخنگو یا... و یا در فرانسه در عمل چگونه است، مبحث جدا گانه ای است. بارها شنیده بودم که ماه صفر که تمام می شود، یعنی شب اول ربیع الاول به رسول الله(صل الله علیه و آله و سلم) برای اتمام این ماه تبریک می گویند و حتی شنیده بودم تهران این کار خیلی رایج تر است و حتی دختر پسرهایی با ظاهر غیر مذهبی، شب اول ربیع می روند جلو در هفت تا مسجد و به پیامبر تبریک می گویند! نه منبعی برای آن پیدا می کردم نه دلیل عقلی ای؛ از علتش هم که می پرسیدم در نهایت می شنیدم چون این دو ماه بر پیامبر(صل الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومین (علیهم السلام) مصائب سختی رفته است، برای خروج از این ماه به ایشان تبریک می گویند!! گفتن یک جمله تبریک کار سختی نبود، تازه می شد آن را از دل هم بگذرانم؛ اما زیر بار آن نمی رفتم؛ چون به نظرم واقعاً یجوری بود! تا اینکه در دوره فشرده علوم حدیث، پشت پرده اش نمایان شد: پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله وسلم) می فرمایند: من بشّرنی بخروج آذار فله الجنّه. هرکس مرا به خروج [ماه] آذار بشارت دهد، به بهشت می رود.(1) آذار یکی از ماههای رومی است که شروع آن از 11اسفند شمسی است و هم زمان با مارس میلادی است؛عده ای هم آذار را معادل ماه صفر قمری می دانند. ظاهراً این حدیث نشان می دهد که آذار ماه خوبی نیست. این حدیث در مجموعه های روایی اهل سنت مورد خدشه قرار گرفته است و به نقل از احمد بن حنبل آن را بی اعتبار دانسته اند. اما با مراجعه به مصادر شیعی و یافتن وجه صدور آن به راحتی حدیث را معنا می کنیم و آن را می پذیریم. شیخ صدوق سبب صدور این حدیث را از ابن عباس چنین نقل کرده است: کان النّبی(صل الله علیه و آله وسلم) ذات یوم فی مسجد قبا وعنده نفر من اصحابه فقال:اول من یدخل علیکم السّاعه، رجل من اهل الجنه؛فلما سمعوا ذلک قام نفر منهم فخرجوا و کل واحد منهم یحب أن یعود لیکون اوّل داخل فیستوجب الجنه، فعلم النّبی(صل الله علیه و آله وسلم)ذلک منهم فقال لمن بقی عنده من اصحابه:انّه سیدخل علیکم جماعه یستبقون، فمن بشّرنی بخروج آذار فله الجنّه. فعاد القوم و دخلوا و معهم أبوذر- رضی الله عنه- فقال لهم:فی ایّ شهر نحن من الشهور الرّومیه؟ فقال ابوذر:قد خرج آذار یا رسول الله؟ فقال(صل الله علیه و آله وسلم):قد علمت ذلک یا اباذر و لکنّی احببت ان یعلم قومی انّک رجل من اهل الجنّه و کیف لا یکون ذلک وانت المطرود عن حرمی بعدی لمحبتک لاهل بیتی فتعیش وحدک و تموت وحدک وسیعد بک قوم یتولّون تجهیزک و دفنک،اولئک رفقائی فی الجنّه الخلد التی وعد المتّقون.(2) روزی پیامبر(صل الله علیه و آله وسلم)در مسجد قبا با اصحاب خود نشسته بود. به آنان فرمود: نخستین فردی که اکنون بر شما وارد می شود، از بهشتیان است. برخی افراد، چون این سخن را شنیدند، بیرون رفتند تا شتابان بازگردند و به سبب این خبر، از بهشتیان شوند. پیامبر(صل الله علیه و آله وسلم) این را فهمید و به آنان که مانده بودند، فرمود:اکنون چند نفر بر شما در می آیند که هریک از دیگری سبقت می جوید.از میان آنان،هر کس به من بشارت دهد که ماه آذار، تمام می شود، اهل بهشت است. پس آن گروه بازگشتند و وارد شدند و ابوذر نیز با آنان بود. پیامبر به آنان فرمود:ما در کدام ماه رومی هستیم؟ ابوذر پاسخ داد: ای پیامبر خدا! آذار تمام شد. پیامبر(صل الله علیه و آله وسلم)فرمود:ای ابوذر! این را می دانستم، اما دوست داشتم که امت من بدانند تو بهشتی هستی و چسان بهشتی نباشی؛ درحالی که تو را پس از من، از حرمم(مدینه)می رانند، چون به اهل بیت من محبت داری. پس تنها زندگی می کنی و تنها می میری و گروهی سعادت تجهیز و کفن و دفن تو را می یابند که آنان، همراهان من در بهشت جاودان اند؛ بهشتی که به پرهیزگاران وعده داده شده است.(3) بعد نوشت: ابتدا تصمیم داشتم نتیجه گیری رو به مخاطب واگذار کنم اما بعد ترجیح دادم منظور نوشته رو بیان کنم. یک حدیث علاوه بر اینکه باید از جهت سند و رجالی که آن را نقل کردند بررسی شود، باید به سبب ورود حدیث هم توجه شود. ما همان طور که در مورد آیات قرآن شأن نزول داریم در مورد احادیث هم، سبب ورود داریم. با خواندن سبب ورود این حدیث متوجه می شویم که هدف پیامبر از چنین سخنی نشان دادن جایگاه ابوذر(رضی الله) بوده است که او را و مقام و عاقبتش را برای اصحاب بیان کنند نه چیز دیگر؛ نه اینکه هرکس در طول تاریخ به پیامبر بشارت دهد بهشتی می شود! در صورتی که بدون در نظر گرفتن این سبب ورود و تنها با در نظر گرفتن قسمت مشهور حدیث، این گونه تفسیر می شود که باید اتمام ماه صفر_ در فرضی که آذار را همان ماه صفر بدانیم_ را به پیامبر تبریک گوییم! و چنین نیست. ....................... 1- مقدمه ابن صلاح، ص161. 2- معانی الخبار، ص204؛ علل الشرایع، ج1، ص175. 3- روش فهم حدیث ،عبدالهادی مسعودی، ص 132. چند سال پیش، ترم بوقی که بودیم، یکی از اساتید می گفتند: " گاهی تشخیص رابطه علّیت به آسانی نیست و آن زمانی است که علل و اسباب متعددی در وقوع نتیجه مجرمانه دخالت داشته باشند که در این صورت احراز رابطه علّیت کارسختی است. مثلاً شخصی سوار یکی از اتوبوس های داخل شهری می شود در حالی که راننده بیش از ظرفیت اتوبوس، مسافر سوار کرده، این شخص به زور سوار می شود و در کنار در قرار می گیرد؛ بر اثر ازدحام در حین حرکت، در اتوبوس باز می شود و مسافر به بیرون پرتاب می شود. هم زمان اتومبیلی که سرعت زیادی داشته و همچنین دارای نقص فنی بوده به او برخورد می کند و حالش وخیم می شود، او را سوار سواری می کنند تا به بیمارستان برسانند آن سواری هم بر اثر سرعت زیاد چپ می کند! نهایتاً به بیمارستان می رسد. پزشک معالج تصمیم به رادیولوژی می گیرد. رادیولوژیست عکس اشتباهی می گیرد! دکترجراح در عمل اشتباه می کند! پرستار اعمال بهداشتی را به درستی انجام نمی دهد و نهایتاً! شخص می میرد! مرگ او بر اثر اسباب و علل متفاوت بوده است؛حال باید ببینیم عامل اصلی کدام است؟! " بعدش هم 5 نظریه را به تفصیل بیان می کردند و ادامه درس را می گفتند. مدتی است این جمله های استاد در ذهنم رژه می رود و با زندگی خودم مقایسه اش می کنم. اینکه شناسایی علت بعضی مشکل ها در زندگی به سختی شناسایی رابطه علیت در همین مثال است. اینکه نمی دانی مقصر کیست؟ حتی اگر درصد بالایی خودت باشی، باقی درصدها چه می شود؟ سر نخ بعضی مشکلات را که می گیری در نهایت شاید به کسانی می رسد که حتی روحشان هم خبر ندارد که فلان عملشان در فلان موقع، غیر مستقیم و با واسطه سبب فلان گرفتاری و بدبختی امروز تو شده است. اینکه حتی بی آنکه خود شخص بداند مثلاً ماه ها زندگیت را تحت تأثیر قرار می دهد یا حتی مختل می کند یا تو را به عقب می راند یا... اینکه مثلاً جواب فلان کابوس شبانه را چه کسی باید بدهد! یا گریه های آن شب را، یا آن یکی شب را، یا آن شب دیگر را یا... اینکه تو تاوان عمل دیگری را می دهی یا اینکه تاوان عمل خودت هست یا حتی می توانی بگویی امتحان الهی است یا هرکه در این باده و از این جور حرف ها... . گاهی همه را می اندازم تقصیر خود خدا؛ گاهی هم سرزنش خودم را چاشنی اش می کنم؛ گاهی هم تقسیمشان می کنم با کسانی که در ذهن کوچکم بی تقصیر نمی دانمشان. از اینکه تقصیراتم را با دیگران تقسیم کنم و برای اعمالم توجیه بیاورم خوشحال می شوم اما بعد ترس وجودم را فرا می گیرد از اعمالی که خودم مرتکب شدم و حتی روحم از تبعات شاید سنگینش بی خبر باشد! آیا واقعاً ما در این گونه تبعات شریکیم؟ از طرفی میگم دنیا دکاً دکاً ست و می دانم اگر مرتکب سوئی شدیم اول دامن خودمان را می گیرد، و از طرفی میگم ظرفیت دنیا محدوده. از طرفی میگم هیچ اتفاقی اتفاقی نیست. از طرفی ذهنم برای این هوارتا مشکلش دنبال دلیل می گردد و مثل یک جاده تا ته میروم و دوباره برمی گردم! مغزم گیرپاژ کرده!! باز حرفای استاد را تکرار می کنم و مرهمی می کنم بر درد هایم : " گاهی تشخیص رابطه علیت به آسانی نیست و آن زمانی است که علل و اسباب متعددی در وقوع نتیجه مجرمانه دخالت داشته باشند..." امشب از داغی دوباره چشم تهران روشن است یوسفی رفته است ،آری وضع کنعان، روشن است گرچه در بزم حماسه ، هیچ جای گریه نیست در هجوم شعله ها، تکلیف باران، روشن است باز شمعی کشته شد با دست شب اما هنوز این شبستان کهن ، با نور ایمان روشن است کی میان ابرهای تیره پنهان می شود؟ آسمان ما که با خون شهیدان ،روشن است مصطفی هم رفت، آری! او هم اینجایی نبود مردهای مرد را آغاز و پایان ، روشن است میلاد عرفان پور نه تنـــــها تیر و تیغ و سنـــگ بوده ســــــــر پیراهن تو جنــــــگ بوده ولی شرمنده زینب دیـــــــر فهمید که انگشتر به دستت تنــــگ بوده شهید جواد عنایتی تاریخ شهادت : 21 دی ماه 1365 ... از جملهى مسائلى که مطرح می شود، مسئلهى اشتغال بانوان است. اشتغال بانوان از جملهى چیزهائى است که ما با آن موافقیم. بنده با انواع مشارکت هاى اجتماعى موافقم؛ حالا چه از نوع اشتغال اقتصادى باشد، چه از نوع اشتغالات سیاسى و اجتماعى و فعالیت هاى خیرخواهانه و از این قبیل باشد؛ این ها هم خوب است. زن ها نصف جامعهاند و خیلى خوب است که اگر ما بتوانیم از این نیمِ جامعه در زمینهى اینگونه مسائل استفاده کنیم؛ منتها دو سه تا اصل را باید ندیده نگرفت. یک اصل این است که این کار اساسى را - که کارِ خانه و خانواده و همسر و کدبانوئى و مادرى است - تحتالشعاع قرار ندهد. می شود هم. به نظرم می رسد مواردى داشتیم که خانم هائى اینطور عمل می کردند. البته یک قدرى به آنها سخت می گذرد؛ هم درس خواندند، هم درس دادند، هم خانهدارى کردند، بچه آوردند، بزرگ کردند، تربیت کردند. پس ما با آن اشتغال و مشارکتى کاملاً موافق هستیم که به این قضیهى اصلى ضربه و صدمه نزند؛ چون این جایگزین ندارد. شما اگر بچهى خودتان را در خانه تربیت نکردید، یا اگر بچه نیاوردید، یا اگر تارهاى فوقالعاده ظریف عواطف او را - که از نخهاى ابریشم ظریفتر است - با سرانگشتان خودتان باز نکردید تا دچار عقدهى [عاطفی] نشود، هیچ کس دیگر نمی تواند این کار را بکند؛ نه پدرش، و نه به طریق اولى دیگران؛ فقط کار مادر است. این کارها، کار مادر است؛ اما آن شغلى که شما بیرون دارید، اگر شما نکردید، ده نفر دیگر آنجا ایستادهاند و آن کار را انجام خواهند داد. بنابراین اولویت با این کارى است که بدیل ندارد؛ تعیّن با این است. آن وقت همین جا وظیفهاى بر دوش دولت است. باید به آن خانم هائى که حالا به هر دلیلى، به هر جهتى، با هر ضرورتى، کار تماموقت یا نیمهوقت را قبول کردهاند، کمک بشود تا بتوانند به مسئلهى مادرى برسند، به مسئلهى خانهدارى برسند. با مرخصىها، با زمان بازنشستگى، با مدت کار روزانه، به نحوى بایستى دولت کمک کند تا این خانمى که حالا به هر دلیلى آمده اینجا شاغل شده، بتواند به آن قضیه هم برسد. دومین مسئله، مسئلهى محرم و نامحرم است. مسئلهى محرم و نامحرم در اسلام جدى است. البته بخش عمدهاى از این قضیهى محرم و نامحرم باز برمی گردد به خانواده. یعنى چشم پاک و دل بىوسوسه و ریب براى هر یک از زوجین موجب می شود که محیط خانواده از طرف او تقویت و گرم شود؛ مثل یک کانون گرمابخشى، محیط را گرم می کند. اگر آن طرف مقابل هم همین چشم پاک و دل خالى از وسوسه را داشت، طبعاً این دوجانبه خواهد شد و محیط می شود محیط کانون خانوادگىِ گرم و بامحبت. اگر چنانچه نه، چشم خائن، دست خائن، زبان دو وجه، دل بىمحبت و بىاعتقاد به همسر و همسرى وجود داشت، ولو ظاهرسازىهائى هم باشد، محیط خانواده سرد میشود. در مقالات دوستان خواندم که همین بیرون رفتن ها و همین اشتغالات و اینها موجب می شود که گاهى سوءظنهاى بی جا به وجود بیاید. لیکن فرقى نمی کند؛ بالاخره اگر سوءظن پیدا شد، چه سوءظن، مستند درستى داشته باشد، چه نداشته باشد، اثر خودش را می بخشد؛ مثل گلولهاى است که از این لوله بیرون مىآید؛ اگر توى سینهى کسى خورد، می کُشد؛ چه این شخص عامد باشد، چه اشتباهاً دستش رفته باشد روى ماشه. گلوله فرقى نمی گذارد. گلوله نخواهد گفت چون کسى که من را شلیک کرد، عامد نبود، پس من سینهى این طرف مقابل را ندرم؛ نه، گلوله میدرد. این سوءظن کار خودش را می کند؛ چه منشأ درستى داشته باشد، چه ناشى از وسواس و مثلاً تصورات و توهماتِ بیجا باشد. یک نکته هم مسئلهى ازدواج است. ازدواج یک تقدسى دارد از نظر ادیانى که حالا من می شناسم. من در این خصوص، تفحص زیادى نکردم. بد هم نیست که بعضى از دوستانِ آمادهى به کار در این زمینه تفحص کنند. غالباً مراسم ازدواج، یک مراسم مذهبى است؛ مسیحىها آن را توى کلیسا انجام می دهند، یهودىها آن را در کنائسشان انجام می دهند؛ مسلمان ها هم اگرچه در مسجد انجام نمی دهند، اما اگر بتوانند، در مشاهد مشرفه، والّا در ایام متبرک دینى و عمدتاً به وسیلهى رجال دین، این را انجام می دهند. رجل دینى هم وقتى براى ازداوج نشست، مبالغى دین بیان می کند. بنابراین صبغه، کاملاً صبغهى دینى است. ازدواج یک جنبهى قدسى دارد ؛ این جنبهى قدسى را نباید از آن گرفت. گرفتن جنبهى قدسى به همین کارهاى زشتى است که متأسفانه در جامعهى ما رائج شده. این مهریههاى سنگین به خیال اینکه می تواند پشتوانهى حفظ خانواده و حفظ زوجیت باشد، تعیین می شود؛ در حالى که اینجور نیست. حداکثر این است که شوهر از دادن امتناع می کند، می برندش زندان؛ یک سال، دو سال زندان می ماند. در این اقدام، به زن چیزى نمیرسد ؛ او بهرهاى نمی برد، جز اینکه کانون خانوادهاش هم متلاشى می شود. اینکه در اسلام از حضرت امام حسین (علیهالسّلام) نقل شده که فرمود ما دخترانمان و خواهرانمان و همسرانمان را جز با مهرالسّنه عقد نکردیم، به خاطر این است؛ والّا می توانستند. اگر امام حسین می خواست مثلاً با هزار دینار هم عقد بکند، می توانست؛ لازم نبود مثلاً با پانصد درهم - دوازده و نیم اوقیه - مقید به این کار بشود. آنها می توانستند، اما کمش کردند. این کم کردن، با یک محاسبه است؛ این خیلى خوب است. یا همین تشریفات زائد ازدواج - خرجهاى زیاد، مجالس متعدد - که واقعاً انسان دلش میگیرد وقتى می شنود. اینها از آن مواردى است که گفتمانسازى می خواهد. خانم هاى مؤثر، آقایان مؤثر، اساتید دانشگاه، روحانیون، بخصوص صدا و سیما و رسانهها باید در این زمینهها کار کنند؛ این را از این حالت بیرون بیاورند. یک کلمه هم دربارهى نقش مردان عرض کنیم. در خانواده هى گفته می شود نقش زن. دلیلش هم واضح است؛ چون زن در خانواده عنصر محورى است. اما اینجور نیست که مرد در خانواده وظیفه و مسئولیت و نقشى نداشته باشد. مردهاى بىخیال، مردهاى بىعاطفه، مردهاى عیاش، مردهاى قدرنشناس زحمات زن خانه، اینها به محیط خانه لطمه می زنند. مرد باید قدردان باشد. جامعه باید قدردان باشد. حتماً بایستى بر روى کار زن هاى خانهدار ارزش گذارى ویژه بشود. بعضى می توانستند بروند کار بگیرند، بعضى می توانستند تحصیلات عالیه بکنند، بعضى تحصیلات عالیه هم داشتند - من دیدم زنانى را از این قبیل - گفتند ما می خواهیم این بچه را بزرگ کنیم، خوب تربیت کنیم، نرفتیم کار بگیریم. زن نرفته کار بگیرد، آن کار هم زمین نمانده؛ آن ده نفر دیگر رفتند آن کار را گرفتند. باید از اینجور زنى قدردانى شود. در بیاناتى که حضرات فرمودند، این بود که مثلاً بیمههائى براى اینها در نظر گرفته شود. بله، تأمین اقتصادىشان، بیمهشان، بقیهى چیزهائى که لازم است، باید در نظر گرفته شود. فرزندان هم نقش دارند. یکى از مهمترین بخش هاى خانواده، فرزندانند؛ نقش آنها هم احترام به والدین است. که دیگر حالا این هم داستان مفصلى است ....





بیانات امام خامنه ای در سومین نشست اندیشههاى راهبردى

