دیار یار

به نام خودش

سلام

فصل فصل امتحانات هست و همه یه جورایی درگیرن .بهتر دیدم وبلاگ را هم در گیر این معضل بزرگ کنم و یه جوری ربطش بدیم به امتحان . ببینید این جوری خوبه:

کوچه.................

با تو ای درس شبی باز از این خانه گذشتم

همه شب خیره شدم ثانیه ای چشم نبستم

شوق یک نمره ی بیست باز پدیدار شد اندر رخ زردم

یادم آمد که شبی با تو دراین خانه نشستم

اولین بار در آن ترم٬ که یک جزوه به دستم

جزوه را مرتبه ها باز همی کردم وبستم

یادم آمد تو به من گفتی از این بیست حذر کن

لحظه ای چند بر آینده نظر کن

آه آینده برایت نگران است

تو که امروز به یک بیست امیدت نگران است

باش فردا که دو پایت پس استاد روان است

تا فراموش کنی چندی از این نمره حذر کن

با تو گفتم حذر از بیست ندانم

گذر از نمره ی نوزده هرگز نتوانم

اشکی از چشم فرو ریخت

نوزده ناله ی تلخی زد و بگریخت

هجده آهسته ز افکار من آهنگ سفر کرد

شب و سرما ومن و ترس همه دل داده به یک پانزده از درس

روز اول که به صد شوق ز کنکور گذشتم

شاد وخندان به سوی خانه دویدم

خویش را عالم این دهر بدیدم

تو به من پند بدادی نشنیدم٬ نشنیدم

باز گفتم که تو آسانی .من عالم دهرم

می توانم که بگیرم ز تو من پانزده آسان

یادم آمد که از این صفحه به آن صفحه پریدم

سوی هر درد که رفتم به دوایی نرسیدم

پای در خواب کشیدم

صبح شد زیر پتو آن شب وشبهای دگر هم

نگرفتم دگر از درس خبر هم

نکند یازده بر بنده گذر هم

با ده اما به چه حالی من از آن ترم گذشتم

نوشته شده در پنجشنبه ۱٧ دی ۱۳۸۳ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ توسط آب حیات نظرات () |

به نام خودش

سلام

میلاد با سعادت مولا و اربابمون ،آقا امام رضا(ع) بر همه ی دوست دارانش مبارک باد.

روز تولد عشقمونه ،روز تولد همون آقایی که همه میدونن چقدر دوستش داریم پس هر چی بگم بازم کمه.بگذارید اول به یه خانم تبریک بگم آخه تولد فرزند رو اول به مادرش تبریک میگن:

خانم فاطمه جان ‼روز تولد عزیز دلتون امام رضا(ع) رو تبریک میگم.

امروز صبح که می خواستم آپدیت کنم صدای دعای ندبه ی تلویزیون به گوشم رسید. طاقت نیاوردم رفتم بیرون پای تلویزیون از حرم آقا بود.از مشهد داشت اون گنبد طلایی رو نشون میداد و سخن رانی حاج آقا پناهیان هم بود.

حالا هر چی می خواستم بگم وِلِش نشد. یه کرامت آقا رو تو سخنرانی گفتند که بگذاریدبگم آخه حیفه نشنوید :

«یه پسری می خواسته زن بگیره به پدرش میگه می خوام امام رضابرام برن خواستگاری. پدرش می گه  این چه حرفیه؟خلاصه میرن حرم آقا روزی بوده که می خواستند حرم رو غبار روبی کنند اون پسره رو هم میگذارن کمک کنه.بعدش می بینند که پسره سرش رو گذاشته به دیوار و گریه می کنه میگن چیه، چی شده؟

  می گه بین این پول ها و کمک های مالی چشمم به یه نامه ای خورد نمی دونم کار درستی کردم یا نه؟ من نامه رو  خواندم نامه ی یه دختری بود به امام رضا که نوشته بود:

آقا به همه نگاه میکنی اما ما که در همسایگی شما هستیم چطور؟ چند تا دختر هستیم که بابامون رفتگر شهرداریه خودتون یه جوری برامون درست کنید.بعد به پسره میگن خوب حالا که مشکلت حل شد مگه همین رو نمی خواستی پس چرا گریه میکنی؟ میگه آخه این دختره سه روز به امام رضا مهلت داده و گفته که اگه کاری نکنید دیگه هر وقت از جلو گنبد رد شدم رو مو اون طرف میکنم.گریه ی من از اینه که امروز روز سومی هست که این دختر با آقا مهلت داده.»

حاج آقا پناهیان می گفتند یه کاری کنید خودتون رو گرفتار امام رضا کنید به آقا بگید براتون یه امان نامه امضا کنن اما آقا یه شرطی دارن میگن باید  تقوا رو رعایت کنی .می گفتن حالا بیایم یه قول بدیم یه از خود گذشتگی کنیم از خودشون هم کمک بخوایم بیایم یه قول بدیم: نمازامون رو اول وقت بخوانیم خصوصاً نماز صبح!

نوشته شده در جمعه ٤ دی ۱۳۸۳ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ توسط آب حیات نظرات () |