به نام خودش
سلام
اسیران کربلا بعد از اینکه وارد مجلس خلیفه( یزید ) شدند نشستند.و یزید بن معاویه دو بیت شعر خواند که از سروده های خود او بود و این معنی را داشت:
( ممکن است دنیا دو روز بر مراد کسانی باشد که استحقاق آن را ندارند ولی عاقبت کسانی که دارای استحقاق هستند به مراد می رسند.)
زینب بنت علی (ع) گفت آیا منظور تو از این شعر ما هستیم؟
یزید بن معاویه جواب داد بلی منظور من شما هستید و گرچه روزگار دوروزی بر مراد شما بود ولی عاقبت آنهایی که مستحق و سزاوار بودند به مراد خود رسیدند.
زینب اظهار کرد ما تا امروز به مراد خود نرسیده بودیم ولی از روزی که برادرم و برادرزادگانم و دوستان و هواخواهان حسین (ع) در کربلا کشته شدند به مراد خود رسیده ایم.
یزیدبن معاویه گفت آیا این است رسیدن شما به مراد که مردان شما به قتل برسند و شما اسیر بشوید؟
زینب گفت کسی به مراد می رسد که به اصلی که به آن اعتقاد دارد وفادار بماند و یک قدم از راهی که با ایمان پیش گرفته منحرف نشود و بی مضایقه جان را در راه ایمان به حق فدا نماید.و برادرم حسین (ع) و و برادران دیگرم عباس و عون و جعفر و برادرزادگانم و همراهان آنها همه در راه ایمان به حق کشته شدند و اکنون نزد خداوند و پیامبر اسلام سرافراز می باشند و ما از این جهت زنده ماندیم که زن و کودک هستیم و اگر ما مرد می بودیم ما نیز کشته می شدیم و اگر تو در روز دهم ماه محرم در کربلا می بودی و می دیدی که مردان ما چگونه بر هم سبقت می گرفتند تا اینکه به میدان جنگ بروند و کشته شوند تصدیق می کردی که آنها کسانی بودند که کشته شدن را مایه سرافرازی خود می دانستند.
من نمی دانم گزارشی که از جنگ روز دهم محرم در کربلا به تو داده اند چگونه است وآیا به تو گفته اند که برادرم بتمام کسانی که با بودند و از جمله به ما زنان گفت که او را ترک کنیم و مراجعت نماییم زیرا بعد از اینکه جنگ در گرفت تمام مردان به قتل خواهند رسید و تمام زنان اسیر خواهند شد .
اما حتی یک نفر هم روا ندانست که برادرم را ترک نماید در صورتی که همه
می دانستند که اگر برادرم را ترک نمایند فرمانده سپاه بین النهرین خط محاصره را خواهد گشود که آنها از میدان جنگ خارج شوند و هرجا که میل دارند بروند.
بین مردان ما در کربلا کسی نبود که نداند بعد از اینکه جنگ در گرفت به قتل می رسد و فرزندانش یتیم خواهند شد و عده ای از آنها مایه ای نداشتند که بعد از کشته شدنشان صرف معاش فرزندانشان بشود.
معهذا همه چون به راهی که پیش گرفته بودند ایمان داشتند پایداری کردند و کشته شدند و ما که زنده ماندیم کمتر از آنها فداکاری نکردیم زیرا ما نیز در راه حق رنج و خواری اسارت را تحمل کردیم و بستر ما در بیابانها خاک بود و کودکان ما با پای تهی روی خار بیابان راه می رفتند در صورتی که ما از خاندان نبوت هستیم و
پیغمبر ما و تو قبل از اینکه از این جهان برود گفت دو چیز را به مسلمین
می سپارم و می روم یکی قران و دیگری خانواده ام و با اینکه ما از خاندان نبوت هستیم و رنج خواری را بر ما روا داشتند لب به شکایت نگشودیم چون ما نیز مثل برادران و برادرزادگان و یاران آنها خود را برای فداکاری در راه حق آماده کرده بودیم.
بعد از این مقدمه زینب بنت علی (ع) نطق اصلی خود را که یکی از نطق های تاریخی است و بالاخص نزد شیعیان دارای اهمیت بسیار است ایراد کرد.
قسمت اول- کتاب " امام حسین و ایران " نوشتهء:کورت فریشلر
ترجمه و اقتباس: ذبیح الله منصوری
نوشته شده در یکشنبه ٢۳ بهمن ۱۳۸٤ساعت
۱٢:٥٤ ب.ظ توسط آب حیات
نظرات () |