دیار یار
به نام خودش سلام پروردگارا اگر آن سان فریاد کشم که گلوی من از فریاد فرو ماند اگر در برابر عظمت وجلال تو آن قدر به رکوع خم شوم که مهره پشتم بشکند اگر به درگاه تو آنچنان سجده کنم که چشمانم از حدقه بیرون آید اگر تا زنده ام به جای نان خاک بخورم و به عوض آب خاکستر بنوشم و همچنان ذکر تو گویم وبیاد تو باشم باز هم حیا
اگر آنچنان بگریم که مژه هایم دانه دانه فرو ریزد 



می کنم که سر به سوی آسمان ها بردارم زیرا می دانم که هنوز شایسته مغفرت وعفو تو نیستم
نوشته شده در یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٤ساعت
٧:۱٢ ب.ظ توسط آب حیات نظرات () |
