دیار یار

به نام خودش
سلام
اومدم آفام رو چک کنم گفتم یه سری هم به وبلاگها بزنم.دیدم خودم که بیش از یک ماهه که هیچی ننوشتم.وبلاگای دیگه رو هم دیدم که دست کمی از من ندارن.نمی دونم چرا کمتر سراغشون  می یایم .اصلا خود من  این همه که تو اینترنتم پس چرا................یعنی خیلی گرفتارم ؟شاید هم تبش سرد شده؟(مثل جام جهانی).شاید هم مطلب ندارم؟یا برام اهمیت نداره؟یا اینکه نوشتن وننوشتنم برا کسی مهم نیست؟
نمیدونم...گرفتاری که زیاده هرروزم یه چیز جدید هست .گاهی اوقات فکر می کنم شدم مثل کرم ابریشم ودورخودم پیله بستم.آخرش که چی آیا منم پروانه میشم؟فکر می کنم وبلاگ نویسی برا من که تب نداشته که حالا سرد شده باشه.مطلب هم که زیاد هست تا دلت بخواد مسائل اجتماعی وفرهنگی و خانوادگی وهزار تای دیگه.هدفم از نوشتن هم بیشتر آرام کردن خودم هست تا نظر خواننده ها .پس چی مشکل  چیه؟
ول کن بابا بذار خوش باشیم .با این سوال و جوابا که به نتیجه ای نمی رسیم .فردا رو بچسب .ای کاش یه ذره از ارزش فردا رو درک می کردم.ای کاش میفهمیدم فردا کی پا به این دنیا میذاره؟خوب این رو هم که نمی فهمم .
پس بذار با یه تیریک ساده روی همه ی اون نفهمی ها رو بپوشونم:
 
میلاد با سعادت سرورزنان عالم،  دخت پیامبر(ص)، همسر علی (ع)، مادر حسنین٬(ع) فاطمه زهرا (س) مبارک باد.
 
روز زن و روز مادر رو هم تبریک میگم.
ایشالله همه قدر خانمشون ومادرشونرو بدونن. (نه فقط هفته زن ها بلکه همه سال)
 
خواستم بگویم:                                    
فاطمه دختر خدیجه بزرگ است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که: فاطمه دختر محمد(ص) است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که: فاطمه همسر على است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که: فاطمه مادر حسنین است.
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم که: فاطمه مادر زینب است.
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه، فاطمه است.
نوشته شده در شنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٥ساعت ٤:۳٩ ‎ب.ظ توسط آب حیات نظرات () |