دیار یار

با خوندن وبلاگ یکی از بچه ها رفتم یه جای دیگه.

به یاد روزهای عاشقی

 

صدای سوت:همه چی درست بود فقط نمی دانستیم با این صدا چه کار کنیم.اشنوگرها را میگذاشتیم توی دهانمان ومیرفتیم زیر آب.وقتی نفس را بیرون میدادیم لوله اشنوگر صدا میداد مثل سوت .مداح گردان آمد وگفت من راهش را پیدا کردم نیگا کنین.اشنوگر را گذاشت توی دهانش ونفس کشید صدا نداشت.گفت موقع نفس کشیدن توی دلتون بگین سبحان الله وتوی ح نفستون رو بدین بیرون .اصلا هم صدا نداره.

 

با لب تشنه:یک پسر بچه دیدم افتاده بود گوشه سنگر .نشستم کنارش.بهش گفتم وایسا الان میرم برات آب میارم. دستم رو گرفت وگفت نه حاجی .آب می خوام چی کار؟فقط از اینجا برو .اصرار کردم آب بیارم. گفت :برو...نیگا کن الان که آقا میاد اگه تشنم نباشه چه جوری تو صورتش نگا کنم؟

 

ماهی:شام ماهی بود .خندید گفت :حالا این ماهی ها رو میخوریم یه روزی هم این ماهی ها ما رو میخورن.آخرین عملیاتی که رفت آبی بود.هر 5شنبه میرویم لب آب لب دریا پیش مهدی .مامان بعد شهادت مهدی لب به ماهی نزده.

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٦ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ توسط آب حیات نظرات () |

12ساله منتظرشون گذاشتی.همه کار کردن همه دکتری همه عملی ولی...چند بار تا حالا امیدوار شدیم ولی ....5سال پیش تا 4 ماه ونیم هم رفت ولی با اون وضع نشد که نشد.چقدر سختی کشید.خوب حالاکه ما از

فکرش بیرون اومده بودیم . ما که عادت کرده بودیم.  چی شد؟ چرا دوباره امیدوارمون کردی ؟چرا؟ حکمتش چیه؟چرا دوباره یه مدت خوشحالمون کردی؟هممون میگفتیم دیدین اگه خدا بخواد میشه.دیدن همه چی دست خودشه.تو دلم میگفتم این هدیه امام رضاست اگه پسر بود منم اسم رضا رو پیشنهاد میدم.هر چند که هممون از همچین شبی میترسیدیم.دوباره امشب همه چی خراب شد .دوباره روز از نو روزی از نو.  باز دوباره انتظارشنیدن  صدای گریه و خنده بچه .انتظار مامان شدن بابا شدن.دوباره جر وبحث ها ناراحتی ها. ای کاش منم مثل مامان بابا میتونستم بگم رضا برضائک تسلیما بامرک.کاشکی منم این قدر ایمانم قوی بود.کاشکی دنبال چرا وحکمتش نمیگشتم.کاشکی اما وچرا وولی نمیگفتم.

وقتی به نحن اقرب الیه من حبل الورید فکر میکنم.وقتی به واذا سالک عبادی عنی فکر میکنم.وقتی به ادعونی استجب لکم یا به الیس الله بکاف عبده فکر میکنم.وقتی فکر میکنم تو از مادر 100 مرتبه مهربون تری .وقتی من که مادر نیستم این همه دلم میسوزه واشک میریزم دیگه چه برسه به مادر و چه برسه به تو. لابد باید بگم عسی ان تکرهوا شیئا وهو خیر لکم وعسی ان تحبوا شیئا وهو شر لکم  یا باید بگم لکیلا تاسوا علی ما فاتکم ولا تفرحوا بما آتاکم

خدااااااااااااااااااااااااااااااااااا

نوشته شده در دوشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸٦ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ توسط آب حیات نظرات () |