دیار یار
منتظر بودی بیایم داد وفریاد راه بیاندازم که های مردم کم آوردم ، خیلی سخت است . به خیالت می آیم چرا چرا راه می اندازم که ... نه !هنوز ایستاده ام ،محکم واستوار، هنوز سر پایم، هرچند که دیگر رمقی نمانده . می خواستی شکسته شدنم را ببینی ، نمی شکنم ، باور کن! هرچند آنقدر ترک خورده ام که... بارها گفته بودم آنقدر سخت نگیر که رد شوم ،مثل همین حالا . اما مهم نیست! باز هم امتحان کن! آنقدر امتحانم کن ،آنقدر سخت بگیرتا... من هم آنقدر صبر می کنم که از دست صبرم هم خسته شوی! مهم نیست ظرفیتم چقدر است؟ مهم نیست طاقتم چقدر است ؟ می دانم ! نه گریه هایم مهم است ، نه خواسته هایم ، نه روزهای گذشته ام ، نه غصه هایم ،نه آرزوهایم ، و نه حتی دلم ! تنها تو مهمی... اما به خودت قسم سخت است...خودت می دانی نازک نارنجی نیستم اما.... یک شب می رسانی به اوج امیدواری وفردا شبش، نه حتی به فردا شب هم نمی رسد،همه را خراب می کنی از اول اولش را... و من نمی دانم تاوان کدامین گناه را پس می دهم؟؟ و نمی دانم چرا دلت برای دلم نمیسوزد؟؟ مثل همیشه من فقط می رقصم بی آنکه سازت مطابق میلم باشد یا نباشد ! پاسخ چراهایم اصلا مهم نیست ! باور میکنم بهترین ها را رقم می زنی .باور کن، باور می کنم. تنها به من بگو چگونه باز پنهان کنم شعله های قلب آتشینم را،تا مبادا کسی را بسوزاند ؟؟ تنها من مانده ام وتکه های دلم،تو بگو! با تکه های دلم چه کنم ؟؟ فقط آمدم اعلام کنم که هنوز زنده ام، حال و روزم هم مهم نیست... فقط منتظر ساز بعدی هستم ! بزن!!...
