دیار یار

دیگر نه گنجایش زخم دارم ،نه تحمل اضطراب و نه توان سکوت .نه نای دیدن

 

دارم و نه خیال اندیشیدن .تنها به امید خدایی که در نا امیدی متوقفم کرد، تا پای 

 

 برگه امتحانی بنشینم که هیچ درخورذهن تاریکم نبود و من باز هم می ستایمش 

 

   بی مجال اندیشه وبغض هایم.گریهگریهگریه

نوشته شده در سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳۸٧ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ توسط آب حیات نظرات () |

-"حبیب، حبیب، قاسم . . ."

"حبیب، حبیب، قاسم . . ."

-"قاسم جان به گوشم، بگو . . ."

-"کجایی آفا‌حبیب، مرد مومن تو که ما رو نصفه جون کردی! گفتم حتماً رفتی پیش عراقیا تا یکی‌دو‌سه‌چهار‌پنج‌شیش سال یا شاید هم بیشتر اسیرشون باشی!"

-"نه قاسم جان،خواب بودم! عراقی کیلویی چند؟ ما تا شما را داریم غمی نداریم. ما اسیر شماییم . . ."

-"میگم آقا حبیب، بد فکری هم نیست‌ها! تو چند سالی برو اونجا اسیر باش تا جون عراقی‌ها را به لبشون برسونی! کم اینجا خون ما رو کردی تو شیشه؟!"

-"مگه بده؟ خونت را کردم تو شیشه تا اگر یه روز دوباره به خون احتیاج داشتی، از خون خودت بهت تزریق کنند.نه اینکه اینقدر اخلاقت خوبه که همه حاضرند بیایند بهت خون بدهند؟!"

-"خوبه والا، من نمی‌دونم اونروزی که اومدی خواستگاری آبجی زهرام این زبونت را کجا قایم کرده بودی؟! ببین تو رو خدا! همه داماد دارند ما هم داماد داریم.خدا شانس بده."

-"حیف که نمی‌تونم بیام پیشت، وگرنه نشونت می دادم یه من ماست چقدر کره داره."

-"نه حالا من می‌تونم بیام پیشت؟!"

-"می‌گم قاسم‌جان، برادر خانم محترم بنده، می‌شه یه خواهشی بکنم؟"

-"بفرمایید . . ."

-"این دنیا که دست از سر ما برنداشتی، حداقل اون دنیا، توی بهشت بیخیال ما شو!"

-"امری باشه؟؟! خوب خودت رو مفتی‌مفتی قاطی ما بهشتی‌ها کردی‌ها! . . . حالا ببینم چی می‌شه. ولی قول نمی دم.یعنی می‌دونی چیه؟ آرزوی اینکه یه بار دیگه باهات یه کشتی جانانه بگیرم به دلم مونده. دوست دارم مثل بچگی‌ها یه کتک مفصل بهت بزنم!"

-"حیف که منم نمی‌تونم بهت دست بزنم. تازه اگر هم می‌تونستم، عمراً با تو یکی کشتی نمی‌گرفتم. مگه از جونم سیر شده‌ام؟! بیام بزنمت بعد برم خواهرتون حسابم را برسه؟!"

× × ×

در همین حین یک مرد همراه با پسرکوچکش به اتاق حبیب و قاسم وارد می‌شود. مرد کنار تخت قاسم می‌رود و پیشانی و صورت او را می‌بوسد.بعد هم حبیب را در آغوش می‌گیرد.

پسر‌بچه در گوشه‌ای از اتاق ایستاده و نگاهش به تابلوی توی راهروست:"بخش جانبازان قطع نخایی"گریهگریه

نوشته شده در دوشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٧ساعت ٢:۳۳ ‎ب.ظ توسط آب حیات نظرات () |