دیار یار
دنیا را بد ساخته اند کسی را که دوست داری تو را دوست نمی دارد کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمی داری و اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد ، به رسم و آیین هرگز به هم نمی رسید... و این رنج است زندگی یعنی این ... (دکتر علی شریعتی) پیدا کردن مصادیق این گفته برای هریک از ما بایک نگاه مختصر به اطرافمان امکان پذیر است.عشق های یک طرفه ای که جز درد سر چیزی به همراه نخواهند داشت و سرانجام نیکی ندارند و عشق های دو طرفه ای که با موانع رو به رو می شوند. اینکه عشق چیست؟ عشق حقیقی کدام است؟ عشق مجازی چیست؟ تفاوت عشق با دوست داشتن ، یا ، هوس چیست ؟ از دایره بحث خارج است. در سال های گذشته تمایل به ازدواج های سنتی با تمام معایب و محاسنش بخصوص در بین قشر مذهبی که معمولاً پایبندی بیشتری به اصول و تا حدودی سنت ها دارند، بیشتر بود. زمانی معیارها و ملاک های جوان و خانواده با یکدیگر هماهنگی زیادی داشت. معیارها وملاک هایی که همگی در عرض هم قرار داشتند و تحصیلات و مادیات و فرهنگ چنان مهم بود که اخلاق و عقاید. امروزه به دلیل تمایل بیش از پیش دختران به تحصیل و اشتغال و حضور پر رنگ آنان در مراکز آموزشی و اشتغال در محیط های مختلف ، گسترش وسایل ارتباط جمعی مانند تلفن های همراه ، اینترنت وغیره ، هجوم فرهنگ غرب ، مشکلات وگرفتاری های پدران ومادران که سبب نظارت کمتر بر فرزندان می شود و دامنه آزادی های آنان را گسترش می دهد، زمینه های آشنایی و ارتباط دختران و پسران بسیار بسیار راحت تر از قبل فراهم شده است و لذا تمایل جوانان به ازدواج های سنتی کاهش یافته است. افزایش زمینه های آشنایی در بین قشر مذهبی نیز خودنمایی میکند. دختر و پسری که پس از شناخت هم برای مثال درمحیط دانشگاه ، آشنایی با افکار و عقاید یکدیگر ، مشاهده رفتار و منش هم در موقعیت های گوناگون ، همدیگر را انتخاب می کنند و عمده دلیل انتخاب هم را، گرچه که ظواهر ، زیبایی و دیگر مسائل کم اهمیت نیست ، دلایل دینی و اخلاق و عقاید مذهبی می دانند . اغلب بینش جوانان با خانواده ها متفاوت شده است. جوانانی که اخلاق و عقاید را در رأس قرار داده و در عرض دیگر معیارها قرار نمی دهندو مسلم است که این گونه انتخاب ها با معیارها وملاک های خانواده ها متفاوت است. سخن از جوانان غیر مذهبی ، که به بسیاری از تقیدات پایبند نیستند و از همان اول هم به قصد ازدواج پیش نمی آیند ، و داشتن یک ارتباط آزاد با جنس مخالف هیچ گونه قبحی برایشان ندارد و حتی پس از سال ها داشتن انواع ارتباط به راحتی یکدیگر را رها کرده و هرکدام به سراغ زندگی خودشان می روند ، نیست ... . سخن از جوانان مذهبی است که به یکسری اصول پایبندند و داشتن هرگونه ارتباطی برایشان دارای اهمیت است ، که از چارچوب و حد ضرورت خارج نشوند. آنان که خوف آن دارند که قبح داشتن روابط ، حتی قلبی ، پیامکی هم برایشان از بین نرود ؛ چه برسد به ارتباط تلفنی و یا در آخر حضوری. پس از انتخاب ، زمانی که پای خانواده ها به میان می آید با مخالفت رو به رو می شوند. در بعضی موارد با مخالفت هر دو طرف و در بعضی موارد یک طرف . پدر ومادرهایی که تجربه دار هستند و جوانان را خام می دانند.آنان این انتخاب را صحیح نمی دانند و وصال را مدفن عشق می دانند و معتقدند فرزندانشان اکنون داغ هستند و نمی دانند چه می کنند. خود را ملزم می دانند که با دست خودشان فرزندشان را بدبخت نکنند ، و اینکه مطمئن هستند این ازدواج سرانجام خوشی ندارد و هم دختر و هم پسر بعداً پشیمان خواهند شد چرا که این ازدواج ها با یکسری اصول مطابقت ندارد. و جوانی که مصداق معیار ها و ملاک هایش را پیدا کرده ، تأکید دارد انتخابش احساساتی نیست ، نقاط قوت وضعف طرف مقابل را می بیند و معتقد است نقاط قوت بر ضعف می چربد. چنین می اندیشد که هیچ موردی بی عیب نیست . داشتن این اخلاق وعقاید سبب حل دیگر مشکلات زندگی می شود. در اینجا نکته ای که دارای اهمیت است این است که این مخالفت ها باعث از بین رفتن عشق وعلاقه این دو نمی شود و اغلب متأسفانه شامل "الانسان حریص بما منع " (انسان نسبت به آنچه از آن منع می شود، حریص است) هم می شود. دختر وپسری که با مخالفت پدر دختر مبنی بر عدم اشتغال پسر مواجه می شوند ، صبر می دهند تا 2سال دیگر که درس پسر تمام شود و سرکار برود و قضیه دوباره مطرح شود. تنها تأثیر این مخالفت تداوم ارتباط پنهانی دختر وپسر است. دختری که خود را در تقابل با خانواده می بیند و هرگز حاضر نیست از خواسته خود کوتاه بیاید و حتی به موارد دیگر فکر هم بکند و در صورت اجبار هم به دنبال بهانه ای برای رد کردن موارد دیگر می گردد. و اگر مخالفت از ناحیه خانواده پسر باشد، باز هم پسر بر انتخاب خود پافشاری کرده و به این امید که به مرور زمان می تواند آن ها را راضی نماید، ارتباط گاهاً پنهانی و یا علنی خودش را با دختر ادامه می دهد. مقصر کیست؟ گناه این جوانان به عهده کیست؟ به عهده خانواده ای که مانع ایجاد میکنند و با بهانه های بی مورد و یا حتی با دلایل منطقی مخالفت می کنند؟ یا جوانانی که تصمیم خودشان را گرفته اند وحاضر به تبعیت از خانواده نیستند و می گویند پای همه چیز ایستاده ایم حتی اگر... باید چاره ای اندیشید!
