دیار یار

امروز معلم دینی مان می گفت رزق  و روزی دست خداست.خدا هست که به همه موجودات روزی می دهد. وقتی امروز فهمیدم بابا پول نداشت به محبوبه بدهد تا لباس بخرد، سر جانماز دعا کردم که خدا به ما هم خیلی  روزی بدهد. بعدش به این فکر کردم که خدا، بیشتر پدرم را دوست دارد یا عمو مجید را یا حاج رضایی را؟ یعنی خدا هر کس را بیشتر دوست دارد بیشتر روزی می دهد ؟ آخه آقا جون! عمو مجید مدتی است که دیگر نماز هم نمی خواند.

اما من صدای نماز صبح پدرم را خیلی دوست دارم حتی بیشتر از صدای نماز شب حاج رضایی ، در آن سال ها که پدرم سرایدار خانه شان بود. و تابستان ها که پدرم روزه می گیرد ، وقتی آن جوان در خیابان پسته مغز می کند و از ماشین مدل بالایش پوست هایش را به کفن خیابا ن می ریزد من دلم می خواهد برای افطار پدرم ، فقط کمی پسته بخرم.

من خیلی روزها پیاده به مدرسه می روم که پول اتوبوسم را پس انداز کنم تا برای مادرم یک کرم کوچک بخرم و شب ها دست های ترک خورده اش را با آن چرب کنم.

آقا جون! از وقتی قلب مادرم درد گرفت، دیگر،آن خانم دکترهم نظافت خانه اش را به او نداد.اگر مادرم بیکار نشده بود، برای خاله لیلا جهیزیه خریده بود و او الان ازدواج کرده بود.

هرسال عید که به خانه عمومجید می رویم؛ یک وسایل جدیدی می بینیم که اسمشان را هم نمی دانیم.محبوبه چندسال است که دیگر آنجا نمی آید.همیشه بهانه می آورد که حالش خوب نیست ؛اما من دلیلش را می دانم . یک بار در دفتر خاطراتش خواندم که دوست دارد مثل زهرا دختر عمویم که جدیداً به او رزیتا می گویند، لباس بپوشد.دوست دارد خانه مان اندازه اتاق زهرا باشد.

بعضی روزها بعد از مدرسه3تا اتوبوس سوار می شوم، به سمت خانه عمو می روم تا شاید کفش ورزشی پسرعمو را که از پایش کوچک شده مثل بقیه آشغالهایشان در کوچه بگذارند.

من شب ها خواب می بینم با داداش حسین دوچرخه بازی می کنیم.حسین چندسال است که مثل یک تکه گوشت،گوشه خانه افتاده. دکترها می گویند اگر زود عمل شده بود خوب میشد.وقتی حسین خسته می شود و سر مادرم داد وفریاد می کند او را روی دوشم سوارمیکنم و در خیابان می گردانم.حسین جدیداً خیلی سنگین شده است.

من دلم می خواهد اسم آن ماشینی را که آن شب تلویزیون نشان می داد ، که آن پدر، برای پسرش شهاب خریده  بود، یاد بگیرم.

و بعضی شب ها که گربه کوچه مان خیلی سر وصدا میکند مادرم بقیه غذایش را به من می دهد تا ببرم بریزم برای حیوان بیچاره! و من مطمئنم مادرم ، خودش ،هنوز گرسنه است.خاله لیلا می گفت صاحب کارش روزی 5هزار تومان برای تغذیه سگش خرج می کند.تازه برایش شامپوی خارجی هم می خرد.

محبوبه چند روز پیش یک گوشی موبایل خیلی قشنگ آورده بود ،می گفت دوستش از آن خسته شده و آن را به محبوبه داده و خودش یک جدیدترش را خریده است.محبوبه این چند روز خیلی خوش اخلاق شده است.

آقا جون! آن شب وقتی اشک چشمان پدر را وقتی تلویزیون سیاه وسفیدمان ،حجاج را نشان می داد، دیدم ؛ یادم به حاج رضایی افتاد که هر سال برایمان از مکه سوغاتی می آورد.

 بابا خیلی دوست دارد دوباره برویم توی اتاق خانه حاج رضایی. هرچند که از بس استخر خانه حاج رضایی را تمیز کرد، دیسک کمر گرفت .بابا می گوید اگرچه اینجا بزرگتر است اما دوست ندارد زن وبچه اش از محله ای رد بشوند که معتاد تزریقی دارد. پدرم چیزی به من نمی گوید ،اما می دانم برای من نگران است و برای محبوبه که می رود خانه عفت خانم اینا و با دخترش ماهواره نگاه می کند.محبوبه می گوید حمیدآقا، شوهرعفت خانم، به جای اینکه آبگرمکن بخرد رفته ماهواره خریده است.

آقا جون! از وقتی شما شهید شدید ، پدرم هر وقت دلش می گیرد می آید سر قبرتان .همیشه می گوید آقا جون،حاجت می دهد. بابا خیلی یاد شما و یاد جبهه می کند.آقا جون! شب جمعه مادر برای شما وخانم جون حلوا درست کرده بود. دل همه ما برایتان تنگ شده است.به خانم جون هم سلام برسانید و اگر شد به خواب عمو مجید بروید وبه او یادآوری کنید که اگر فقط کمی از تجملاتشان کم کنند ما هم زندگی بهتری خواهیم داشت.

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ توسط آب حیات نظرات () |

خواهر عزیز

پس از اهدای سلام و درود ...

ساعتی پیش داشتم مطالعه می کردم و به یک جمله رسیدم. در مورد این جمله زیبا فکر کردم  و مناسب دیدم که نتیجه این ساعات فکر را برایتان بنویسم.

شاندل، متفکر بزرگ اروپای قرن بیستم، در مورد چگونگی زندگی انسان در قرن بیستم می گوید: " انسان این عصر، زندگی را وقف تهیه وسایل زندگی می کند." ما زندگی را در رنج می گذرانیم تا راحتی وآسایش ایجاد کنیم. تمام عمر می دویم، به این امید که لحظاتی بنشینیم. تمام عمر زحمت می کشیم تا استراحت کنیم والبته عمر می گذرد و راحتی و آسایش و نشستن وآرامش را لمس نمی کنیم ونمی یابیم؛ زیرا مرتباً از طریق اجتماع به ما نیازهای جدید تلقین می شود. نیازهای کاذب و مصنوعی که دائماً در آدم بوجود می آورند، به وسیله تبلیغات است. تلویزیون را روشن می کنید. بعد از دو ساعت خاموش می کنید. به خودتان نگاه می کنید.می بینید هفت هشت احتیاج خرید تازه به وجود آمده که قبلاً لازم نداشتید. قبلاً با خاکستر دیگ را می شستید، امروز حتماً باید پودر ...بخرید.

بوردا می خرید...زن روز می خرید...نگاه می کنید.در فکر تهیه لباس ها و مدل های آن می افتید.استعمار فرهنگی وفرهنگ زدایی از طریق تقلید ، تشبه ، رقابت مصرف های مصنوعی و سمبلیک و جلب توجه است واین جاست که به سخن عمیق محمد(ص) که "من تشبه بقوم فهو منه" که از کلمه تشبیه استفاده شده اگر زندگی مان مثل اروپایی ها شد، اگر وضع لباسمان مثل مدل های ارائه شده زن روز و بوردا وخانم شد، خود نیز از نظر خصوصیات انسانی و درک وانتخاب راه زندگی به سوی "او" شدن میل کرده ایم.

یکنواختی و قالبی شدن انسانها در جوامع گوناگون وخصوصاً در ملت ما که مرتباً به وسیله برنامه های فرهنگی مان در سطح وسیعی از طرف مسئولان امر پیاده می شود، همه در قالبهای ماشینیسم به خاطر بالا بردن مصرف جهانی مخصوصاً جهان سوم که دنیای صنعتی به ما تحمیل می کند، غارت اصالتها، منابع معنوی و از بین رفتن خصوصیات زندگی شرقی و یا اسلامی که عبارت از مصرف هرچه کمتر و تولید هرچه بیشتر، به وسیله عوامل آموزشی دگر گون می شود؛چرا که اروپای صنعتی می بایست برای تولیدات اضافی خود مصرف کننده پیدا کند، و هر کاری می کند که بتواند کالای مصرفی بدهد ومواد تولیدی بگیرد ومنت هم بگذارد وخود را هم بالاتر و متمدن قلمداد کند و اگر هم سواری خواست ، خر خوبی تربیت کرده باشد، ابتدا با استعمار فرهنگی کار خود را آغاز می کند و سپس از یک خصیصه پاک و اصیل خدایی که به رسم امانت به انسان داده شده و آن تنوع که شکلی از تکامل است.

می بینیم(همراه با درد) که تمام فلسفه ها، مذهب ها و ایده آل ها و عشقها و خواستها وخلاصه شده در این اصالت ، مال زندگی مادی است؛ بنابراین وقتی زندگی مادی اصالت دارد، هدف رفاه است.پس برای چه باید کار کرد؟برای ساختن وسایل آسایش. به نظر شما آیا انسان امروز بیشتر آسایش دارد یا انسان دیروز؟ پس همه نیروهایمان صرف فدا کردن آسایش زندگی برای تهیه وسایل آسایش زندگی می شود.داستان شازده کوچولو را خوانده اید؟ قربانی شدن آسایش زندگی برای چه؟برای تکامل؟ برای تعالی؟برای رسیدن حقیقت؟ برای رسیدن به ایده آل های مقدس انسانی؟ برای تقرب ونزدیکی به بهترین دوست و یا او(الله)؟برای به دست آوردن وسایل آسایش زندگی. "زیستن برای مصرف...مصرف برای زیستن!" یک دور باطل، دور حماقت!کار، استراحت، خوردن، خوابیدن، همین و بس!!!

   بهتر است کمی فکر کنیم .ملاک ما برای شناخت افراد چیست؟مثال می زنم:وقتی مثلاً به خواستگاری می روید چه می پرسید؟ می پرسید آیا شما آدم باهوشی هستید؟باشهامت هستید؟چه مقدار وقار واصالت دارید؟چه مقدار قرآن را درک کرده اید؟چه مقدار در تاریخ و اقتصاد وجامعه شناسی و انسان شناسی و تفسیر و فهم سخنان ائمه  مطالعه دارید؟معلوماتتان چقدر است؟ و...هرگز!

درست همان گونه  می اندیشیم وهمان گونه انتخاب می کنیم که فرهنگ مادی برژوازی غرب به ما تحمیل کرده و معیار ارزشهایمان بسته بندی شده از غرب می آید.اما خود  نمی دانیم و نمی فهمیم وخیال می کنیم که اندیشه و فکرمان اسلامی است؛در صورتی که اندیشه ای که قرآن می خواهد به ما بدهد درست عکس آن است و با آن در تضاد کامل است واصلاً اندیشه تربیتی قرآن برای از بین بردن چنین ارزش ها و معیارها و طرز تفکرها و برداشت ها وچنین شناختی نسبت به زندگی حیات وسایل مادی ،نیازها،آرزوها،خواست ها و ایده آل هاست وما تمام تلاشمان و ناراحتی هایمان  ورنج ها وحتی نوع احساس هایمان  در این است که بهتر زندگی کنیم. به جای  اندیشیدن به اینکه چگونه باید زندگی کنیم  وچرا؟زندگی یعنی چه؟تلاش برای چه؟ اصلاً چرا زندگی می کنیم؟ و به این ها توجه نداریم، چرا که نتوانستیم خود را از لجن فرهنگ بورژوازی نجات دهیم...از لجن مصرف بدون تولید، از لجن زندگی خلاصه شده در مادیات، وتمام نیروهای خلاق و نبوغ های سرشار را در وسیله خلاصه کردن،درست مثل کسی که پله ای گذاشته تا خود را به پشت بام برساند.اما همین که پا روی پلکان اول گذاشت،آن قدر راجع به خود پله ، سوراخ سمبه های آن ، رنگ آن و... فکر کند که لحظه ای خواهد رسید و مرگ، گریبان او را خواهد گرفت و هنوز در فکر این است که پله چوبی را تبدیل به فلزی یا فلزی را تبدیل به کائوچو یا طلا و یا ...کند و در نتیجه عمر تمام می شود و خود را به پشت بام نرسانده!

خواهش می کنم این جمله را با دقت بخوان و فکر کن تا عظمت آن را درک کنی؛ "الناس نیام و اذا ماتوا انتبهوا"(مردم خوابند ، وقتی که مردند متنبه می شوند وبیدار می شوند) که حدس می زنم این جمله زیبا از حضرت امیر(ع) باشد.او که همسرش فاطمه بزرگ آن الگو، نمونه، شاهد و اسوه در همه زمان ها ،برای همه نسل ها وهمه دختران و مادران تاریخ باشد؛آن چهره زنده که جز از وقایع مرگ او، از تاریخ زندگی اش چیزی نمی دانیم. و او که باید در لحظه های زندگی ،در تصمیم ها ،در انتخاب ها، در جلو چشمانمان باشد، تا بیاموزیم که چگونه زندگی کنیم و چگونه بمیریم .نتایجی که من از این جمله گرفته ام را به شما ارائه می دهم؛چه بسا که شما فکر کنید و به نتایج عمیق تری دست یابید:

مردم خوابند:1)خواب،معمولاً در شب است و از خصوصیات شب، تاریکی و سیاهی و ظلمات است.

2)کسی که خواب است، از وقایعی که در اطراقش اتفاق می افتد بی خبر است.

3)کسی که خواب است ،از خود نیز بی خبر است.

4)اگر دشمنی داشته باشد، به سادگی می تواند او را از بین ببرد یا در دام بیندازد.

5)هنگامی که خورشید که مظهر نور است و روشنایی، طلوع کرد انسان از خواب بیدار می شود.

6)کلمه ناس بکار رفته به معنای توده مردم است.

7)چه کسی متنبه می شود؟ بیزار می شود؟ پشیمان می شود؟ بعد از آنکه بیدار شد...

کسی که می فهمد استعدادها و نیروهای بسیار در او وجود داشته، سرمایه های عظیمی خدا به او عطا کرده وآنها را راکد در عالم خواب وآگاهی قرار داده، همانند آب راکدی که می گندد و بوی بدی می دهد و در ثانی کار از کار گذشته و مرگ فرا رسیده  وراه بازگشتی نیست. هدف او(الله)از آفرینش انسان،تکامل برای اوست و سرمایه های مادی را در اختیار انسان گذاشته تا در خدمت آن هدف بکار بریم؛اما...چگونه به دست خود،استعدادها ونبوغ هایمان را دفن می کنیم و در گورستان فراموشی رها می کنیم وبه قول قرآن ، زندگیمان کافرانه می شود! کسانی که کفر ورزیدند وحیات دنیا برای آنان زینت داده شد، ایمان آورندگان را مسخره می کنند؛ ولی کسانی که تقوا پیشه کردند، روز قیامت و حیات اخروی برایشان بسیار برتر  ومهمتر است.

به آیه چهارده سوره آل عمران مراجعه کنید و دریابید که در این آیه ، نقش زن در تعیین جهت فکری و مسیر زندگی مردچگونه مطرح شده است.

الدنیا مزرعه الآخره

یونس/12؛هرچه نداشتیم،از خدا می خواهیم و هنگامی که خدا آن را به ما داد او را فراموش می کنیم، پس جزو مسرفین هستیم.زیرا آنچه از نعمتهایی که خدا به ما داده تا در راه رسیدن به او به کار بریم،اگر به کار نگرفتیم مسرفیم."کذلک زین للمسرفین ما کانوا یعملون-ان لا یحب القوم المسرفین ."

اعراف/31؛این آیه بسیار عمیق،زیبا ورسا است.خطاب به بنی اسرائیل (همان قومی که پیامبر ما را به آن ها تشبیه می کند)متاع وزینت را حرام نکردیم بر مردم؛ بلکه این ها وسیله است برای مردم با ایمان واین ها فقط در دنیاست والبته در آخرت بهتر از این ها را به مردم با ایمان خواهیم داد.

به سوره کهف آیه 7، سوره اعراف آیه 31، سوره حدید/20، سوره کهف/28، سوره قصص/78 و 79، سوره احزاب /28، سوره توبه /38، سوره نساء/77، سوره آل عمران /185، سوره نحل/117، سوره یونس /23، و70، سوره رعد 26، سوره قصص/60 و61، سوره غافر/39، سوره شورا36، سوره زخرف/35 مراجعه کنید. با دقت به سخن خدا گوش کنید تا چگونگی زندگی و راه وهدف ونوع نیازها وخواسته هایمان را از فرهنگ وایدئولوژی قرآن بگیریم وبه جهانیان ثابت کنیم که قرآن برای همه زمان هاست وعمل کردن آن برای همه نسل ها.

شهید سید حسین علم الهدی

تاریخ شهادت:16/10/1359

 

نوشته شده در جمعه ۳ اردیبهشت ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ توسط آب حیات نظرات () |