دیار یار
کوه پرسید ز رود زیر این سقف کبود راز ماندن در چیست ؟ گفت : در رفتن من کوه پرسید : و من گفت : در ماندن تو بلبلی گفت : و من ؟ گفت : در خواندن تو آه از آن آبادی که در آن کوه رود ، رود مرداب شود و در آن بلبل سر گشته سرش را به گریبان ببرد ، و نخواند دیگر. من و تو ، بلبل و کوه و رودیم راز ماندن جز ، در خواندن من ، ماندن تو رفتن یاران سفر کرده مان نیست ، بدان. (ابوالفضل سپهر) "کار نمادین و درخشان اعزام کاروان دریائی به غزه، باید در دهها شکل و شیوهی دیگر بارها و بارها تکرار شود. حکومت سفاک صهیونیست و حامیان آن بویژه آمریکا و انگلیس باید قدرتِ شکستناپذیر عزم و بیداریِ وجدان عمومی جهان را در برابر خود ببینند و حسّ کنند." دیگر به فکر و مشورت و استخاره نیست ... دیروز ،جمعه، جشنواره بینالمللی بالونهای داغ در شیراز!!!برگزار شد.واقعاً تبریک میگم به شهرداری عزیز!! شیراز که به تمام اهداف این برنامه نائل شدند!! چند درصد از مردم شیراز از این جشنواره! با خبر شدند؟ چند درصد اینان پرواز بالون ها را دیدند وچند درصد از دیدن آن ها (+هزینه ها یی که صرف این ها شده) احساس شادی کردند؟؟ آیا این 40 دقیقه ارزش این همه هزینه داشت؟!! آیا در هیچ یک از ورزش های شهر ، هیچ کمی و کاستی وجود ندارد وتنها رشته ورزشی که متأسفانه! مسئولین از آن غافل بودند ؛ بالون سواری بود؟! و چقدر دیروز ظهر نسبت به دیروز صبح صنعت توریسم در شیراز پیشرفت داشت! وتمامی شهروندان شیرازی صمیمانه از شهرداری بدلیل ایجاد این فضای مفرح تشکر می نمایند! آیا کسی از آقای خانی پرسید هزینه ملیاردی این همایش ها و جشنواره ها اگر حتی فقط 30 درصد آن را هم شهرداری یا دولت! بپردازد ؛از جیب چه کسانی پرداخت می شود؟ شما که به اصطلاح نمایندگان! مردم شیراز در شورای شهر هستید؛ بگویید آیا هزینه این همایش ها وجشنواره ها در اولویت نیازهای این مردم قرار داشت؟!!! آیا هنوز زمان عمل به "...أن تقوموا لله مثنی و فرادی" فرا نرسیده است؟ تا کی سکوت کنیم و متوقع باشیم اوضاع بهتر شود ؟ تا کی نهایت کاری که می کنیم این باشد که در جمع های خانوادگی وخودی یکی دو ناسزا نثارشان کنیم و بعد همه چیز را فراموش کنیم و...؟ تا کی بشنویم و براحتی از کنار شنیده هایمان بگذریم؟ *** *** بعد نوشت: نشریه مستضعفین در شماره چهارم خود در شهریور ماه ٨٩ بطور کامل به بررسی جشنواره راه ابریشم وبالونهای هوای داغ پرداخته است که شما را دعوت به خواندن آن می نمایم. مرد روی مبل نشسته چای می نوشد. زن مقابلش می ایستد: - « دیگه بسه » مرد حبه ای قند در دهانش می گذارد. - تا کی کلفتی شما رو بکنم؟ مرد جرعه ای چای می نوشد. -من درس خوندم، زحمت کشیدم، دانشگاه رفتم. مرد زن را نگاه می کند و می پرسد: چی شده؟ -کلفتی بسه ...می خوام واسه خودم کار کنم. با یکی از همکلاسی هام حرف زدم. می تونم توی شرکتشون کار کنم. مرد جرعه ای دیگر می نوشد و می گوید:خب برو کار کن. زن ساکت می ماند. مرد لبخند می زند. زن کار می کند. به امور دفتری شرکت می رسد . زن دستمزد می گیرد. زن کارهای حسابداری شرکت را انجام می دهد. زن اضافه کار می گیرد. زن از مهمانان شرکت پذیرایی می کند. زن فوق العاده کار می گیرد. زن در شرکت چای درست می کند. زن پاداش آخر ماه می گیرد.آقای رئیس پشت میز نشسته چای می نوشد. زن مقابلش می ایستد: - امر دیگه ای ندارین قربان؟
امام خامنه ای
باید که جان دهیم جز این راه چاره نیست
معشوق جز به کشتنم اهلی نمیشود
من خوش به اینکه او دلش از سنگ خاره نیست
روی مزار ما بنویسید: »هیچکس «
این آسمان، معطّل ماه و ستاره نیست
خرده مگیر اگر که زبانم صریح بود
این شعر جای آمدن استعاره نیست
تکلیف، مثل روز برایم مشخص است
دیگر به فکر و مشورت و استخاره نیست
پ.ن: چند روزی تا رحلت امام (ره)مونده ، کاش تو این چند روز اگر حتی بارها و بارها وصیت نامه سیاسی-الهی ایشون رو خوندیم وحتی امتحان هم دادیم؛ یک بار دیگه هم بخونیم. شاید...
