دیار یار

*وقتی کسی از مکه بازمیگردد به جای اینکه هوایی شوم،خدا را شکر می کنم که با این شرایط هنوز مشرف نشده ام!!

لعنت خدا بر خائنین حرمین شرفین...

این را هم از محمد جواد شیخ الاسلامی بخوانید:

به دل سوخته ی سوخته اش خندیدید

به غزل های برافروخته اش خندیدید

از خدا گفتن آیات خدا داغ شدید

مایه ی دلهره ی کوچه ی گلباغ شدید

تف به روتان! همه ی باغچه را داس زدید

تا ابد گُر به دل حضرت عباس زدید

رو به سر ریز شدن کاسه ی صبر دریا...

هان ببینید کنون لشکر ببر دریا...

مثنوی آمده تا نعره ی هوهو بزند

بیت در بیت فقط "أینَ تَفِرّوا" بزند

بیت در بیت فقط "أینَ تَفِرّوا"؟...آری

واژه در واژه فقط پیچش ابرو؟... آری

خنجر واژه به آن ها که بدانی زند

به فلانی و فلانی و فلانی بزند

باز این طایفه با دشنه و تیغ آمده است

"سر بدزدید که هفتاد و دو تیغ آمده است"

این جماعت پی عشق اند و به دریا راهی...

همه بی خانه ی عشق اند و به دریا راهی...

دل ز کف داده به دریا،همه مجنون، همه مست...

" پیرهن چاک وغزل خوان و صراحی در دست"

تا غبار از کف پاتابه ی شان برخیزد

کبر بیهوده ی صد کوه به هم می ریزد

خون این قوم اگر بند بیاید خوب است!

ید بیضا شده در بند بیاید خوب است!

وای اگر دست قضا حکم به اعجاز دهد

سنگ را بر کَنَد از خاک و به پرواز دهد...

وای اگر هق هق طوفانی دریا برسد

وای اگر وقت رجزخوانی دریا برسد

وای اگر نعره ی "من حیدری ام" را بزنند

به شکافی که به آن خانه علم را بزنند...

وای اگر هق هق طوفانی دریا برسد

وای اگر وقت رجز خوانی دریا برسد

شده با خون، شده با آه؛ که می گیریمش

مکه از ماست؛ به والله که می گیریمش

ایهاالناس! حرام است، مبادا بروید!

حج کجا؟ عمره کدام است؟مبادا بروید!

راه این نیست که: "یک راست به حج باید رفت"

گاه فرمان رسد: ای قافله! کج باید رفت...

کعبه و سنگ بهانه است؛ خودش را دریاب...

مقصدت صاحب خانه است؛ خودش را دریاب...

جز پی فتح و ظفر، مکه مگر باید رفت؟

غیر از این باشد از این قافله در باید رفت...

تا ابد گُر به دل حضرت عباس زدید

تف به روتان! همه ی باغچه را داس زدید

تا بشر هست شما خوار ابرنکبت ها

ننگ اسلام و نگونسار ابرنکبت ها

سر بدزدید ندزدید رفیق آمدنی است...

رقص شمشیر  و سپس چرخش تیغ آمدنی است...

این قلم آن قلمی نیست که صد ریز شود

هر چه که تیغ خورد تیز شود تیز شود

این قلم آن قلمی نیست که بی سر برود

از بلاخیزی این معرکه ها در برود

این قلم آمده تا نعره ی هوهو بزند

بیت در بیت فقط "این تفروا؟" بزند

هر که با آل علی در پی شر می گردد

تیغ گم کرده و دنبال سپر می گردد...

از تمامی جهان مشت و لگد خواهی خورد

و به دستان یل فاطمه حد خواهی خورد

ما که هستیم چنین....؟! لشکر "آه"یم همه

و به فرماندهی حضرت "ماه"یم همه

ما کریمیم، کریم از همه درمی گذرد...

جز شما از همه ی نوع بشر می گذرد...

بنشانیم چنان خنجرمان را به سرت

که شود جن زده در قعر جهنم پدرت

بگذاریم کمی مزّه ی سم را بچشی...

بعد از آن نیز کمی طعم عدم را بچشی...

سرنوشتت همه مغضوب دو صد ایل  شدن

بنشیند به دلت حسرت قابیل شدن

بنشیند به دلت داغ مسلمان کشتن

داغ مالک کشی و  بوذر و سلمان کشتن

لشگر آه -ببین!- گردن غم را زده است

به شکافی که بَرِ کعبه علم را زده است...

 

*عزاداری شیعیان بحرین در روز وفات عمه سادات،زینب کبری(س)، را که دیدم برای هزارمین بار به روح امام درود فرستادم و فرج آقا را خواستار شدم.

*ماه رمضان پارسال قرآنی به من هدیه شد که ابتدایش این نوشته از شهید دکتر مصطفی چمران بود؛ امروز در سالروز شهادتش قرآن را باز کردم و ناخودآگاه صلواتی نثار روحش کردم :

 "من قدر خود را بزرگتر از آن می دانم که محبت خویش را از کسی دریغ کنم، حتی اگر آن کس محبت مرا درک نکند و به خیال خود سوء استفاده نماید. من بزرگتر از آنم که بخاطر پاداش محبت کنم، یا در ازای عشق تمنایی داشته باشم، من در عشق خود می سوزم و لذت می برم، این لذت بزرگترین پاداشی است که ممکن است در جواب عشق من به حساب آید..."

 *این هم آدرس جدید وب سایت مستضعفین

نوشته شده در سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ توسط آب حیات نظرات () |

 

نوشته شده در شنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ توسط آب حیات نظرات () |

شاید برای عده ای حتی نزدیکانم، قابل درک نباشد و حتی خنده دار هم باشد، اما معمولاً ترجیح می دهم  از اتوبوس استفاده کنم، خصوصاً وقتی تنها هستم؛ و سعی می کنم وقتم را طوری تنظیم کنم که نخواهم سوار تاکسی شوم. این کارم چند دلیل دارد : اول اینکه  حشر و نشر با قشر ضعیف و صمیمیت اتوبوس سواران  را دوست دارم .دوم اینکه ایستادن در یک اتوبوس شلوغ را ترجیح می دهم  بر نشستن در کنار نامحرم. سوم ؛ معمولا باید تذکر موسیقی را هم بدهی که ممکن است به پیاده کردنت بیانجامد و گیرم که راننده و مسافران مغرض نباشند و قصد تمسخر نداشته باشند باید یک منبر مفصل پیرامون موسیقی بروی !

دلیل آخرم صحبت هایی است که در تاکسی بین افراد رد و بدل می شود . معمولا سر دو راهی می مانم.  از طرفی دوست ندارم با هرکس و ناکسی و با هر نیتی! دهن به دهن شوم  و بدلیل ملاحظاتی ترجیح می دهم سکوت کنم و فقط  بشنوم؛ و از طرف دیگر اگر حرف نزنم و جواب ندهم می میرم!!!...

امروز سوار تاکسی شدیم. تاکسی فرودگاه بود با راننده ای با لباس فرم، که احتمالا در راه بازگشت مسافرکشی می کرد. کمی پایین تر دختر و پسر جوان بدحجابی ، هم مقصد با ما سوار شدند و جلو نشستند. بوی عطرشان فضای ماشین را پر کرد.

توی فکر بودم. از ایستگاه اتوبوس دانشگاه رد شدیم، یاد جمال زاده، رئیس دانشگاه آزاد اسلامی شیراز، افتادم که مدیر نمونه کشوری شده است! بقیه خبرها هم شروع کردند از ذهنم  گذشتن. به سجادی،سرپرست استانداری فارس، که به بازدید از آسایشگاه جانبازان سلمان رفته ! فکر می کردم.چه راحت ابزار می شوند این باقی مانده های شهدا !!  یاد حرف های آقای غلامی شاعر جانباز آن آسایشگاه بخیر. به یاد تحصن های این روزها جلو استانداری و اینکه هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمی گیرد! ذهن مشوشم، یاد قاسمی می افتد و به یاد گزارش خوبی که روزنامه خبر امروز در رابطه با "الخوری" زده  بود. از خبر بعید بود!

 مشغول نگاه به خیابان ها و عکس های امامی بودم که شهرداری بمناسبت رحلت امام(قدس) به فاصله  های کم نصب کرده بود، بدون اینکه حتی زیر بنر به این بزرگی، جمله ای از امام کار کند و فقط خیلی بزرگ تاکید شده بود کار معاونت فرهنگی شهرداری است!! بنرهای عکس های شهدا که از اجلاسیه مانده بود هم توجهم را جلب کرد.چقدر وقت بود می خواستم در مورد اجلاسیه مطلب بنویسم...

صدای دختر و پسر جوان اول پایین بود و به نظر می رسید خوش وبش می کردند. کم کم صدایشان بالاتر رفت، توجهم را جلب کردند.  دختر با صدای ناراحت  میگفت : آخه تو یک سال از سربازیت مونده، میخوای چیکار کنی؟ پسر که سعی می کرد صدایش را کسی نشنود جوابی میداد و دختر با صدای بلندتر و این بار عصبی می گفت: اصلا هر کاری میخوای بکن!هر کاری اونا بهت میگن بکن!تو که از خودت عقیده نداری! فقط هرچی مامانت اینا میگن بگو !!

در چراغ خطر، ماشین کناری که 4 سر نشین زن داشت جیغ می زدند،همه برگشتیم به سمتشان. دختری که عقب نشسته بود در عقب را باز کرد،جیغ زد و بعدگفت: آخی! رفتش! و راننده که زن شجاعی! بود سر بقیه داد می زد که :آخه ملخ هم ترس داره؟!!

همه خندیدیم.سکوت شکسته شد. راننده که مرد میانسالی بود شروع کرد به صحبت که : معلومه ترس داره! وقتی خانم ها با یه سوسک  از جا می پرند، خوب به مراتب ملخ هم ترس داره!

پسر که منتظر موقعیت بود که ربطش بدهد به آنچه خودش می خواهد گفت: این روزها همه چی ترس داره ، آدم از هیچی خیالش راحت نیست.به هیچی نمیشه اعتماد کرد... درست میگم  حاج آقا؟ سعی کرد با تلاش رویش را برگرداند و از پدرم تاییدی بگیرد. پدرم با گفتن " گه گاهی" همه را خنداندند.راننده پرسید: این بار جزء اون مواردی که ایشون درست گفتن بود؟!

پسر : این روزها فقط پول حرف اول رو میزنه! راننده: مولا علی هم 1400 سال پیش همینو گفت! پول باشه همه چی هست! حاج آقا به خدا بیمه 350 تومنی ماشین یدفعه ای شد 700 تومن!! میگی چرا ؟میگن چون بیمه شده 90 میلیون!! خدا از سرتون نگذره! دیگه ها خوشی نیست،حتی عروسی هم که میری میشینی دست می زنی تو دلت غوغاست.عروسیا هم عروسی نیسن!

تلفن دختر زنگ می خورد:ما تو تاکسی هستیم.ماشین رضا خراب شد ، فلان جا پارک کردیم الان دارین میایم .نه هنوز زوده خودم خبرت میدم. پسر:میگفتی بیاد فلان جا.دختر:لازم نکرده !نخیرم؛چه کاریه؟خودم به موقع خبرش میدم.

کمی آروم تر شروع به صحبت کردند و کمی خندیدند.به این فکر میکردم که زن و شوهر دعوا کنند،ابلهان باور! باز صدای دختر بلند شد که : گردنته! و آروم به گردن پسر میزد.پسر رو کرد به راننده: مرد کی باید مهریه رو پرداخت کنه؟ وقتی خواستن طلاق بگیرن؟ راننده پرید میون حرفش که اسم طلاق رو نیاره و پسر سعی می کرد صحبت کنه: حالا اگه خدایی نکرده..

راننده: مهریه به محض اینکه بله رو گفتی و امضا کردی به گردنته! چه 1000 سکه باشه، چه  100 تا چه 14 تا ، به نیت 14تن ،همون معصوم،چه یکی! فقط اگه زن بخواد اگه ازت راضی باشه میبخشه بهت و الا هر وقت خواست باید بهش بدی.

پسر رو کرد به دختر: 14تا هم خوبه ها!! به نیت 14 معصوم.

راننده: ببین! زندگی اگه از روی هوی و هوس باشه اون اول هرچی گفت میگی باشه ! این ازدواجا تا یک ماه،  نهایتا چند ماه جواب میده بعدش هم کارتون به دادگاه و طلاق و اینا می کشه! سعی کن خانومت رو از هر نظر راضی نگه داری که نخواد کارتون به این چیزا بکشه. بعضی مسائل قبل ازدواج مهم اند، اما یک درصد هم، یک پنجم درصد هم بعدش اهمیت ندارند. اهمیتشون خیلی کم میشه. ببین! اگه عاقلانه انتخاب کنی نه از روی هوی و هوس ،اگه بخواید زندگی کنید،قصدتون تربیت نسل باشه مشکلی براتون پیش نمیاد. من 22 ساله ازدواج کردم ، روز به روز بیشتر به خانومم  علاقه مند میشم.دو تا بچه ازش دارم.22 سال سختی کشیدم.فکر میکنی از کی زدم بیرون از 7:30 صبح تا حالا! ظهرم خونه نرفتم. ولی از زندگیم راضیم. پای بچه که وسط میاد مسلما مهرت باید تقسیم بشه بین خانومت و بچه ولی هیچ وقت علاقتون کم نمیشه. یه دختر مث ایشون مث این خواهرم که عقب نشستن با عشق و امید پا میذاره تو خونه شوهر.شما خودت اگه خواهر داشته باشی دوست داری به کی بدی؟دوس داری از خونه بابات ،از ناز  ونعمت اونجا بهتر باشه براش.درسته؟...

کاملا دختر دم بخت داشتن راننده از صحبت هایش مشخص است.دختر و پسر سراپا گوش شده اند.کمی بعد دختر و پسر پیاده شدند و راننده بعد از پیاده شدنشان خطاب به ما می گوید: من مکه هم که رفتم از خدا خواستم. به حضرت زهرا گفتم تو را به حق عصمت خودتون به این جوون های معصوم رحم کنید. تو مملکت ما که مث غرب نیست! تو غرب تا وقتی ازدواج نکردن همه غلطی میکنند بعدش دیگه هیچی! اما اینجا متاسفانه  مرد زن دار، دنبال زن شوهر دار و..! خیلی بد زمونه ای شده. طفلک پسره هم از کجا بیاره.دختره داره میگه بهش "یه سال دیگه از سربازیت مونده"...سخت شده ازدواجا ... تازه سربازی هم بره شغل کو ،کار کو؟ لیسانسش بیکار، فوق لیسانسش بیکار...این همه مشکل داریم تو مملکت بعد میرن به لبنان کمک میکنن..به  فلسطین،پاکستان و... خدا نگذره از کسایی که میتونن برا این جوونا کاری کنن و نمیکنن! اینقدر این جوونا مشکل دارن، بعد میرن اجلاسیه برگزار می کنن 30 میلیــــــارد تومن خرجش میشه..برا کیا؟برا شهدایی که برا ما خونشون رو دادن ،اونا که  احتیاجی ندارن...بجای اینا بیان وام بلا عزل! بدن به  این جوونا بگن برو ازدواج کن.میدونی چند تا جوون میتونستن با این پول ازدواج کنند؟...

به مقصد می رسیم و پیاده می شویم. مغزم درد می کند از انواع مسائلی که آزارم می دهد. از روابط بین اون دوتا گرفته تا مسائل اجتماعی و مشکلات جوانان. به حرف های راننده فکر میکنم. به اجلاسیه و تاثیر آن بر من مذهبی عاشق شهدا!! چه برسد به مثلا آن دختر و پسر... به اینکه سر قضیه بالون ها چقدر سر و صدا کردیم، اما این بار چون به اسم شهدا بود... راستی این 30 میلیارد! را قبلا شنیده بودم، یعنی صحت دارد؟! می شود چند برابر بالون ها !؟

تاثیر اجلاسیه بر فضای حاکم بر شهر که  کاملا نمایان بود!!...شهرمان  معنوی شده بود زیرا پر بود از بنر!!... به هلال احمر فکر میکنم که می خواهد یادواره شهدای امدادگر کل استان را برگزار کند. لابد به هر قیمتی شده! حتما کلاس دارد،مد شده است !! حتی شده در بنری که تهیه می شود اسم شهدا را جابجا بنویسند!! ...

به پیشنهاد راننده می اندیشم. به خودم می گویم اگر به هر زوج2میلیون به اسم یه شهید به همراه عکس و زندگی نامه اش میدادند،خانواده این شهید رو بهشون معرفی می کردند و می گفتند این دو میلیون از طرف فلان شهیده ! بروید و زندگی مشترکتون رو آغاز کنید،اون جوری بیشتر کار فرهنگی میشد یا حالا؟!!

این هم مطلب مرتبط

 

 

نوشته شده در سه‌شنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ توسط آب حیات نظرات () |

هرچند طولانیه ولی پیشنهاد میکنم  حتما حتما یا صوتش رو (حدود دو ساعته) ازاینجا دانلود کرده و گوش بدید و یا متن پیاده شده زیر رو بخونید که احتمالا ازتون وقت کمتری میگیره.


بسم الله الرحمن الرحیم

مباحث جاری روز ، به نظر بنده احتیاج به یک تحلیلی داره که این بحث روشن بشه ؛ یه مقدار از  آقایانی که انتظار نمی‌رفت کارایی انجام دادن که این کارها درست نبوداصلا .من اگر این جمله رو که برام اومده از شبکه های ماهواره ای ،دوتا جمله روبراتون می خونم ؛یکی ازصدای آمریکا : «احمدی نژاد علیه ولایت فقیه با جنبش سبز هم صدا است» و یکی از بی بی سی که تند تر هم هست و الان شده مدافع آقای احمدی نژاد: «مقبولیت و محبوبیت رهبر از احمدی نژاد است در صورت ادامه‌ی دعوا، احمدی نژاد برنده‌ی بازی است. »

این نکات خیلی مسئله  است که ما خودی‌هاخیلی باید به هوش باشیم. مقام معظم رهبری در تعبیر زیبایی فرمودند: «دشمنان مثل گرگ‌اند»؛ گرگ اگر بتواند حمله می‌کند و اگر نتوانست منتظر می‌ماند تا یک حیوان و یا گوسفند زخمی اندک خراشی ببیند و دیگر نتواند حرکت کند، آن‌گاه حمله‌ی خود را آغاز می‌کند. دشمنان نیز منتظر فرصت‌اند، خیلی باید به هوش باشیم.

سؤال این‌جاست، اقدام اخیر رییس جمهور محترم چرا رخ داد و چرا ادامه پیدا کرد؟ کاری که آقای احمدی نژاد انجام داد، قابل توجیه نیست.

رهبر معظم انقلاب فرمودند: «تا من زنده‌ام نمی‌گذارم که در مسیر حرکت مردم انحرافی به وجود بیایدانحراف در کجاست؟ معظم له چه خطری را احساس کرده‌اند؟ تمام تحلیل بنده در این نقطه است، انحراف کار کجاست. در این‌جا به گوشه‌ای از مباحث اعتقادی و تئوریک اشاره می‌کنیم. ابتدا ذکر دو نکته، لازم و ضروری به نظر می‌رسد.

مقام معظم رهبری در بازدیدی که از منزل «آیت‌الله‌ مصباح یزدی» داشتند، فرمودند: «بنده به سهم خودم قدر آقای مصباح را می‌دانم، واقعاً می‌دانم که ایشان در کشور و برای اسلام چه وزنه‌ای هستند و حقاً و انصافاً خیلی نادر نظیر آقای مصباح ممکن است، وجود داشته باشد.» این تعبیر خیلی بلند است، سه جهت در ایشان جمع است؛ علم، بصیرت به معنای حقیقی کلمه و هم صفا.

  آیت‌الله‌مصباح، در 21 فروردین ماه در جمعی، بحثی پیرامون حقوق زن را مطرح کردند و در آن‌جا جمله‌ای را فرمودند. ایشان، می‌فرمایند: «اگر روزی مسؤولینی بر سر کار آیند که در ابدی بودن احکام اسلام تشکیک کنند همان‌گونه‌ای که در دوره‌ای چنین شد (دوره‌ی اصلاحات)، اساس اسلام زیر سؤال می‌رود و جایی برای بحث‌هایی مانند حقوق زن در اسلام و غیره باقی نمی‌ماند. امروزه در درون جامعه‌ی ما تشکیلاتی فراماسونری در حال شکل گرفتن است. (این نکته بسیار مهم است. چراکه مقام معظم رهبری فرمودند عمق دیده‌های آقای مصباح، بی‌نظیر است) و همان‌طور که در دوران مشروطه، فراماسونری با شعار قرآن و اسلام پیش آمد امروز نیز فراماسونری با شعار قرآن و اسلام جلوه می‌کند و تحت پوشش آن حرف خود را بیان می‌کند یعنی قالب را حفظ و محتوا را عوض می‌کند. اگر تنبلی کنیم، زمانی از خواب غفلت بیدار می‌شویم که تیرگی فتنه همه جا را فراگرفته است و می‌بینیم همان کسانی فتنه را آغاز کرده‌اند که خود پرورش داده‌ایم. این عزل و نصب‌ها از کجا در می‌آید. این حرف‌های ملی گرایانه و مکتب ایرانی، آن هم در زمانی که نهضت اسلامی در جهان اسلام در حال شکل‌گیری است. (این نکته نیز از اهمیت خاصی برخوردار است) حال که کشورهای منطقه به اسم اسلام، برخواسته‌اند ما شعار مکتب ایرانی، می‌دهیم. شعار ملی‌گرایی برای چیست؟ ملی‌گرایی و دم زدن از مکتب ایرانی با چه انگیزه‌ای صورت می‌گیرد؟

 


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٠ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط آب حیات نظرات () |