دیار یار
و امروز از آن روزی که من و تو برای اول بار با هم عهد بستیم چند سال می گذرد؟! عهد کرده بودم همه ی هستیم، بود و نبودم، جسمم، فکرم، ذهنم، زبانم، قلبم، دلم، دلم، دلم... تنها از آن تو باشد و بس. و تو مظهر تمام خوبی ها بودی و من گمان نمی کردم بتوانم، تنها لحظه ای، دل در گرو دیگری ببندم. خواستی بازی ای را شروع کنیم تا بیازمایی تعهدم را؛ و ابتدا چه خوش خیال بودم که پیروز این بازی خواهم شد. اما دریغ که یک بار رو سفید می شدم و بارها رو سیاه. اما تو، با هر بار شکستنم دست روی شانه هایم می گذاشتی و آرام کنار گوشم زمزمه می کردی :" یادم تو را فراموش "! تو را محکوم می کردم به مشخصاتی که در قول نامه از خودت نوشته بودی؛ گویی همین کافی بود برای بدست آوردن دلت و لبخند زنان دعوتم می کردی به یک بازی دیگر. بازی را که از نو شروع می کردیم، توی دلم قند آب می شد که این بار عشقم را ثابت خواهم کرد ؛ اما... . با اینکه بارها شکستن عهدم را دیده بودم بهانه می آوردم که تو به من شک داری؟ بازی ای را که هر بار تو پیروز میدانش بودی رها کردم و تو با آن مهربانی بیکرانت نازم را می خریدی و می گفتی: باشد خودت می دانی و پیمانت. همین! دیگر بازی ای در کار نبود که به این بهانه یادآوری ام کنی؛ خودم خواسته بودم؛ و تنها، هر بار که غریبه ها دلم را می شکستند یاد تو می افتادم و بغضم را نگه می داشتم تا روی زانوان تو خالی کنم و تو مهربان تر از قبل با آن دل تنگی که برایم داشتی، بغلم می کردی و دست روی سرم می کشیدی و دلداریم می دادی که خودت همه چیز را درست خواهی کرد. چقدر وقتی با غریبه ها بودم و گاهی نگاهم به نگاهت می افتاد خجالت می کشیدم، تو غیور بودی و من دلم را که قرار بود تنها مال خودت باشد؛ تقسیم کرده بودم و آخرش با زخم های عمیقی که شریکانت روی دلم باقی می گذاشتند به آغوشت باز می گشتم. بعدها که کوله بار گرفتاری ها و دل تنگی هایم را در مقابلت می گشودم ، سرزنشم می کردی از فراموشی عهدم، از تذکرهایی که داده بودی و من ... و بعد دلنوازی هایت را آغاز می کردی و دوباره پیمانم را با تو تجدید می کردم اما هنوز گرمای آرامشت را حس می کردم که پیمان، دوباره شکسته شده بود. و هر بار جسورتر از قبل می شدم تا اینکه تنها اجازه داشتم دامنت را خیس کنم؛ اما از نوازش خبری نبود. با آنکه در دلت از آمدنم خوشحال بودی و دل تنگ آمدنم، اما روی خوش نشان نمی دادی که گستاخ تر از این نشوم. چوپان دروغگو شده بودم. به جایی رسیده بودم که تنها باید به گوشه ای از اتاق تنهایی اکتفا می کردم اما همین که به سراغت می آمدم، همین که حرف هایم را می شنیدی آرام میشدم، هرچند تو وانمود می کردی حرف هایم را نمی شنوی و من برای خودم حرف میزنم! اما اطمینان داشتم می شنیدی؛ چرا که تو مشتاق تر از من به من بودی ... و چه درد ناک بودند زمان هایی که حتی نگاهت را دریغ میکردی و سخت ترین شکنجه دنیا این است که معشوقت یا بهتر بگویم عاشقت نگاهش را هم دریغ کند. این بار نیز بعد از گذشت بیش از نه هزار روز از آن عهد عتیق، می خواهم اجازه بدهی دوباره متعهد شوم و دوباره مشخصاتی را که در قول نامه از خودت نوشته بودی دستمایه التماسم قرار بدهم... می خواهم با هم جشن بگیریم. من و تو؛ جشن سالگرد تعهدمان را؛ دستمان را در دست هم بگذاریم و با هم غبارهای سیاه روی پیمان نامه را به تعداد عهدشکنی هایم فوت کنیم؛ و دوباره بخوانیم پیمان نامه را ؛ تو دوباره " الست بربکم " ی بگویی و من " قالوا بلی"... هر دو بخندیم و بازی جدیدی را شروع کنیم... ×××××××××××××× بعدنوشت: مستند علی اصغر را حتما ببینیم. روزهای گذشته شاید به دعوت خود شهدا، توفیقی اجباری شد که در نمایشگاه دفاع مقدس شیراز درغرفه حجاب، حضور پیدا کنیم. همیشه در مورد چند و چون صحبت در مورد حجاب و نحوه عملکرد و روش برخورد با معضل بدحجابی حرف داشتم؛ اینکه بدحجابی معلولی هست که علت های مختلفی می تواند داشته باشد و علت آن در مورد افراد مختلف متفاوت است. باید ریشه ای به موضوع نگاه بشود و ببینیم علت بدحجابی یا بی حجابی این فرد چی هست؟ اینکه با تذکر دادن افراد محجوب نمی شوند، اینکه بعضی ها می خواهند ابرویش را درست کنند چشمش رو کور می کنند و چرا بعضی ها با وجود اینکه حجاب یک امر فطریست، اصل داشتن حجاب را زیر سؤال می برند و آن را یک امر بیهوده می دانند؛ و چرا عده ای با وجود اینکه می دانند کار درستی انجام نمی دهند ولی به بدحجابی شان ادامه می دهند. اینکه اگر کسی بخواهد روی این موضوع کار کند باید سال ها تجربه داشته و متخصص این امر باشد، اینکه با وجود این همه کار به اصطلاح فرهنگی! که تاکنون انجام شده چرا اینقدر مشکل بد حجابی داریم و اگر می خواست با این کارها جواب دهد تا حالا جواب داده بود و... . همه این ها باعث شد که وقتی پیشنهاد غرفه حجاب داده شد، مسئولیت غرفه رو بر عهده نگیرم. تازه با خودم هم درگیر بودم که بگم اصلاً چنین غرفه ای نباشد! از طرفی می دیدم متأسفانه یکی از بزرگترین معضلات اجتماع شده و از طرفی هم همون حرفا تو ذهنم رژه می رفت. تا اینکه سه روزی مانده به شروع نمایشگاه، بدلیل کار کلیشه ای و بعد، بدقولی و برخورد سرد گروهی که قرار بود اداره غرفه بدست آنها باشد مردد شدم بین همه حرفا و عقایدی که داشتم و قبول مسئولیت غرفه. دلم نمی خواست دست آن ها بیافتد که در خوشبینانه ترین حالت، باز هم میشد کاری مثل بقیه کارها و یا خدای نکرده برخورد سردشان، نتیجه عکس می داد. این بود که دل زدیم به دریا و یا علی گفتیم. اولین کار این بود که مطالب و عکس های جالبی که روی سیستم برای خودم جمع آوری کرده بودم را ریختم وسط؛ کنار هم گذاشتن اون مطالب و اون عکس ها نیاز به طراحی فوری داشت که اصلاً فرصت نبود. بحث دکور ، نمای غرفه، نماد ها ، نیرو و... هم بود. الحمدلله تا اونجایی که رسیدیم چند تا طراحی انجام شد که محبوبترین ها همونا بودند و ضمن اینکه پوسترهایی هم به دستمون رسید که تا حالا هیچ جا کار نشده بود. با هم چند قرار هم گذاشتیم. اول اینکه از مطالب کوتاه ، در قالب عکس های تأمل برنگیز و ترجیحاً کاریکاتور استفاده کنیم. چرا که کمتر کسی حوصله خواندن مطالب طولانی را دارد و جذابیت عکس ها مخاطب را به سمت غرفه می کشاند. قرار دوممان این بود که هم حجاب خانم ها و هم حجاب آقایان را نشانه بگیریم. چرا که متأسفانه همیشه خانم های بیچاره! به تنهایی مورد اتهام قرار می گرفتند. البته نشد آن چیزی که باب میلم بود رو پیاده کنم؛ مثلاً پیرهن شلوارهای کوتاه آقایون! که نتونستم عکس یا کاریکاتور مناسبی براش پیدا کنم. خواستیم علاوه بر بیان مزایای حجاب، قبح بدحجابی را هم بیان کنیم. سعی کردیم از هر بعدی حداقل اشاره ای بشود. از آیات قرآنی که مخاطبشان زنان و مردان بودند تا استفاده 12 درصدی از لوازم آرایش در مردان! ازمرض چشم چرانی و بیماری خود نمایی تا کراهت رنگ مشکی، از حجاب در میان خانم های تازه مسلمان شده تا نشانه گرفتن غیرت مردان و ... . قرارسوممان عدم تذکر حجاب بود. اینکه بر خلاف جاهای دیگر حتی یک تذکر حجاب هم ندادیم. چرا که اگر قرار بر تأثیر باشد، مسلماً وارد شدن به غرفه، خواندن مطالب و دیدن عکس ها تأثیرگذاری بیشتری دارند تا گفتن "خانم حجابت را رعایت کن" همراه با یک اخم و حس خود برتربینی!! قرار دیگر عدم استفاده از پوشش تیره بود بجز شب شهادت امام صادق(ع). چرا که در میان بعضی مذهبی ها استفاده از رنگ های غیر مشکی اشکال دارد! درست است که حسنات الابرار، سیئات المقربین است و شاید برای افرادی که بسیار اهل احتیاط هستند پوشش تیره و همین طور پوشاندن قسمت هایی از گردی صورت، مناسب باشد اما، اما باید در نظر بگیریم این یک سلیقه شخصی است و قابل توصیه به همگان نیست. قرار دیگرمان برخورد خوب و گرم با مراجعین بود. یک "خوش آمدید" همراه با لبخند ؛ برای جبران ترش رویی ها، بد اخلاقیها و برخوردهای بد گذشته ی بعضی به اصطلاح مذهبی ها !! بدلیل قرارگرفتن نمایشگاه در کنار پارک، انواع بازدیدکننده ها را داشتیم.شاید برای عده انگشت شماری عکس ها و بعضاً مطالب تکراری بودند و بی بهره؛ اما الحمدلله در کل استقبال در قشرها و سنین مختلف خیلی خوب بود . برخوردهای بسیار متفاوت و جالبی هم دیدیم : *افرادی که وقتی خوش آمدید را نمی شنیدند اول روسریشان را جلو می آوردند و بعد با ترس و لرز می پرسیدند چی گفتید؟! افرادی که با تعجب از نحوه برخوردمان، سعی می کردند خیلی گرم جواب ما را بدهند؛ چه زیاد بودند شوهرانی که به پهلوی همسرشان می زدند و می گفتند چی گفت چی گفت!؟ بودند افرادی که با اکراه زیر لبی مرسی ای می گفتند و کسانی که رو برمی گرداندند !! *برخلاف انتظار استقبال آقایان از غرفه زیاد بود و حتی بیشترسؤال کنندگان و بحث کنندگان هم آنها بودند. البته بودند پسرهایی که از دور تا اسم غرفه را می دیدند می گفتند: خوب دور بزنیم که اینجا دیگه ربطی به ما نداره! یا مردانی که حاضر نمی شدند حتی برای همراهی با خانواده شان وارد غرفه شوند! *کسانی که به یک دور زدن ساده بدون خواندن مطالب اکتفا می کردند و کسانی که تک تک عکس ها و مطالب را دقیق و با صرف وقت زیاد می خواندند و کسانی که انتخابی چند تا را که چشمشان می گرفت، می خواندند و میرفتند. *افرادی که مغرض بودند و بهانه های بنی اسرائیلی می گرفتند و جواب دادن و صحبت با آنها نتیجه ای نداشت؛ افرادی که باب یک بحث دوستانه و طولانی را باز می کردند و افرادی که منطقی ایراد می گرفتند و دنبال جواب بودند. *افرادی مذهبی و محجبه ای که با تشکر بسیار ، کلی دعای خیر بدرقه راهمان می کردند و یکی دو موردی که برای یک نکته کوچک که به ذهنشان رسیده بود با لحن بسیاربد، دنیا و آخرتمان را می لرزاندند!! *دخترهای نوجوان بدحجابی که از خودشان می گفتند که دوست دارند خوب باشند و محجوب، اما توسط دوستان مسخره می شوند؛ یا بزرگترهایی که دنبال یک پناه بودند که برایش سفره دل بازکنند و از مشکلاتشان بگویند. پدر و مادرهایی که سفارش بچه ها یشان را می کردند و بعضاً شکایتشان را. *افرادی که بشدت علاقه مند بودند عضو گروهمان شوند و با ما همکاری کنند، افرادی که تقاضای همکاری یا برگزاری نمایشگاه داشتند. افراد زیادی که تقاضای فایل عکس ها را داشتند برای محل کارشان یا شاگردانشان یا حتی دخترانشان. *مسئولین گرام و سرداران عزیز هم که اگر نمی آمدند بعضاً آبرویشان به خطر می افتاد! سری می زدند و بازدیدی می کردند و به به و چه چهی و خدانگه دار. همه این حرف ها یک طرف، تأثیر گذاری کار که با خداست هم یک طرف... گزارش تصویری نمایشگاه در روزنامه سبحان و این هم سایت فرمانداری چند سال قبل از این - نمیدانم حالا ده سال است یا بیشتر است- من توصیههاى مؤکدى را راجع به مقابلهى با فساد اقتصادى به مسئولین کشور کردم؛ استقبال هم کردند؛ اما خب، اگر عمل میکردند، دیگر این فساد بانکى اخیر - که حالا همهى روزنامهها و همهى دستگاهها و همهى ذهنها را پر کرده - پیش نمىآمد. وقتى عمل نمیکنیم، دچار این حوادث میشویم. اگر با فساد مبارزه بشود، دیگر این چند هزار میلیارد - یا هرچه - سوءاستفادهاى که افرادى بیایند بکنند، پیش نمىآید. وقتى عمل نمیکنیم، خب، پیش مىآید؛ ذهن مردم را مشغول میکند، دل مردم را مشغول میکند، دل آدمها را میشکند. چقدر در این کشور از بروز یک چنین فسادى دلها ناراحت میشود؟ چقدر آدمها امیدشان را از دست میدهند؟ این سزاوار است؟ این به خاطر این است که عمل نکردیم. از همان وقت که گفته شد فساد ریشهدار میشود، ریشه پیدا میکند، شاخ و برگ پیدا میکند، هرچه که بگذرد، کندنش مشکل میشود - اینها گفته شد، اینها تأکید شد، اینها همه بیان شد؛ اینها سرمایهگذار پاکدامن و صادق را مأیوس میکند - اگر عمل میشد، مبتلا به این مسائل نمیشدیم. حالا مبتلا شدیم. ره برم11/7/1390 اهداف واقعی کلمب ماجراجو! آیا می توان اقدام کلمب را که در اصل مهمترین تصمیم گیری زندگی فردی دیندار و حافظ کتاب مقدس و کسی که در پی بنای مجدد معبد سلیمان بوده، تنها یک ماجراجویی ساده قلمداد نمود؟ آیا طرح دلایلی از قبیل حرص و ولع دستیابی به پول و ثروت که به طور معمول مطرح می گردد، برای بیان علت سفر این یهودی معتقد، می تواند کافی باشد؟ بدون شک، خیر؛ چرا که اهداف صهیونیستی ولاهوتی کلمب، درمنابع مختلف یهودی مورد تصریح قرار گرفته است. دیوید ام.ایچورن در این رابطه می نویسد: کلمب برای [کشف] دنیای جدید می رفت.در حقیقت او از وجود چنین دنیایی با اتکا به مطالعات و کشف های وایکینگ ها خبر داشت. انگیزه اصلی او در این راه، جستجوی جایی برای هم کیشان یهودی خود بود. بر اساس نوشته نشریه آمریکایی "جمهوری جدید"، سیمون ویزنتال، مورخ یهودی، هم معتقد است، کلمب برای یافتن جایی جدید برای یهودیان رانده شده از اسپانیا به این سفر تن داد. و بطور کلی آنچه که در رأس اهداف کلمب قرار داشت، ایجاد یک جبهه علیه امپراطوری عثمانی و به عبارت بهتر علیه اسلام از سویی و بازسازی بنای معبد سلیمان در قدس از سوی دیگر بود که برای نیل به این مقاصد تأمین منابع مالی ضروری می نمودند. در واقع اهداف کلمب در این سفر عبارت بودند از : 1- نزدیک شدن به شاه پرسترجان و ایجاد جبهه دوم علیه امپراطوری عثمانی و اسلام. 2- آزادسازی سرزمین های مقدس و بنای مجدد معبد سلیمان. در میان یادداشت های روزانه کلمب که در سال 1481 آنها را نوشته، قطعاتی منقول از "فلاویوس ژوزفوس" وجود دارد که در آنها از سرزمینی به نام "افیر" ،سرزمین طلا، سخن به میان آورده است.کلمب قصد داشت با به دست آوردن مقدار کافی طلا و الماس از منابع موجود در این سرزمین، معبد سلیمان را مجدداً برپا کند. تمامی این نکات حاکی از انگیزه های غیرمادی سفر کلمب می باشد. در این رابطه بعضی از شواهد قابل توجه هم دیده می شود. دائره المعارف یهود در جایی که از کلمب سخن به میان آورده، می نویسد: علی رغم اینکه کلمب همه مقدمات سفر خود را فراهم کرده بود، آن را یک روز بدون هیچ دلیلی به عقب انداخت. این روز بنا بر تقویم یهودیان، روز نهم ماه آو یهودی، یعنی روز تخریب معبد سلیمان است؛ این روز را یهودیان به عنوان" روز عزا" روزه می گیرند. کلمب کابالائیست، آغاز سفر [به اصطلاح] مقدس خود را با سنت های مورد احترام یهودیان هماهنگ ساخته بود. همان سنت هایی که با معبد سلیمان هم مرتبط بود؛ آری به همین جهت بود که وی روز ویرانی معبد مقدس را به مناسبت اهمیت دینی آن پاس داشته و روز بعد سفر خود را به سوی "دنیای جدید" آغاز نمود. روزی که کلمب قدم به "سرزمین جدید" گذاشت، روز 12 اکتبر سال 1492 و بر اساس تقویم یهودی مصادف با روز 21تشرین 5253 سال پیش یعنی آخرین روز سوکت، روز هوشانا ربا بود. تمامی این موارد بیانگر دو هدف عمده کلمب،کاشف کابالا می باشد: 1- یافتن سرزمینی خوب و مناسب برای یهودیان؛ 2- به دست آوردن منابع ثروت های جدید و دست یازی به قدرت لازم جهت تجدید بنای معبد سلیمان، به عنوان نشانه آمدن مسیح بر روی زمین. با بررسی اینکه چه کسانی سفر کلمب را تدارک دیدند و چه کسانی لابی مناسب را جهت انجام این سفر تشکیل دادند، بیش از پیش روشن می شود که این سفر، یک اقدام برنامه ریزی شده و مورد حمایت جدی یهودیان بود و در راستای اهداف به اصطلاح مقدس آنها انجام می شد. حامیان یهودی کلمب سفر کلمب نمی توانست ناشی از یک تصمیم یک روزه، سریع و ناگهانی او و مشوقانش باشد، چرا که در آن محدوده زمانی، سفر در اقیانوس ها و حرکت به سمت و سوی مغرب زمین ،کاری بس بزرگ و خطیر به شمار می آمد. صدور مجوز چنین اقدامی از سوی ملکه و پذیرفتن تأمین هزینه مالی قابل توجه آن، نتیجه تلاش های بی وقفه لابی یهودی ای بود که توانست شاه و ملکه را قانع ساخته و رضایت آن ها را برای حمایت از کلمب، جلب کند. هر سه حامی عمده کلمب کون ورسو و لوییس د.سانتاگنل ، گابریل سانچز و ایزاک آبرابانل از یهودیان به ظاهر مسیحی شده بودند. کلمب علاوه بر افراد یاد شده، از طرح ها و نقشه های نجومی دو یهودی دیگر به نام های آبراهام بن ساموئل زاکوتو و ژوزف وچین هو شاگرد او بهره جست. ... تمامی این موارد به خوبی نشانگر آن است که کلمب مورد حمایت و پشتیبانی "همبستگی قومی یهودیان"بوده است. کشف سرزمینی مناسب برای یهود و دقیقاً هم چنین شد.سرزمین کشف شده توسط کلمب یعنی "دنیای جدید" برای یهودیان، به عنوان سرزمینی مناسب و کانونی راهبردی مورد بهره برداری، قرار گرفت.


البته حالا هم من این را عرض بکنم، مردم عزیزمان بدانند؛ خوشبختانه مسئولین کشور در هر سه قوه، هم با این حادثه، هم انشاءالله با حوادث دیگر مبارزه میکنند و پیشگیرى میکنند؛ باید هم بکنند، وظیفهشان است که مقابله و مبارزه کنند. هر سه قوه دارند تلاش میکنند. یک عدهاى میخواهند از این حوادث استفاده کنند براى زدن توى سر مسئولین کشور. مسئولین کشور دارند کار میکنند؛ هم مجلس، هم دولت، هم قوهى قضائیه.
خب، البته خبررسانى شد؛ مطبوعات، دیگران، کارهائى کردند، خبررسانى کردند، ایرادى ندارد؛ اما دیگر نباید قضیه را خیلى کش بدهند. بگذارید مسئولین کارشان را بکنند؛ عاقلانه، مدبرانه، قوى و با دقت قضایا را دنبال کنند. جنجال و هیاهو تا یک مقدارى براى آگاهىها لازم است؛ دیگر همین طور هى ادامه دادن - بخصوص که اگر بعضىها هم بخواهند در این بین استفادههاى دیگرى از این مسائل بکنند - هیچ مصلحت نیست. باید مراقبت بشود. البته مسئولین دنبال کنند. مردم هم بدانند که این چیزها دنبال میشود و متوقف نمیشود و انشاءالله به توفیق الهى دستهاى خائن قطع خواهد شد.
مسئولین قضائى هم که بحمدالله حالا دنبال این مسئله را با جدیت گرفتهاند، اطلاعرسانى کنند و در موارد خود به مردم اطلاع بدهند؛ مردم هم بدانند که دارد کار پیش میرود. و به بدکاره و خرابکار و مفسد هم نباید ترحم کنند.
