دیار یار
به نام خودش سلام پارسال همین روزها بود و صدای الله اکبر اذان همه جا رو پر کرده بود. از آن روز یک سال میگذره و باور کنید هنوز کاملاً در کنارمون احساسشون میکنم و هنوز شبها خوابشونو میبینم ولی بازم نفهمیدم چرا از بین همه افراد من باید اونجا باشم دختر و پسرشون نبودن و من بودم .چرا؟ خیلی ارادت به امام حسین(ع) داشتن به انتظارنشستم همیشه بر سر راهت چه خوش بود دم آخر نگاه من به نگاهت
یک ساعتی مونده به اذان ظهر که فهمیدیم حالشون بد شده بردنشون درمانگاه. خیلی اتفاقی من همراه با خانم و پسر بزرگشون رفتم. خیلی آروم رو تخت خوابیده بودت و فقط کمی رنگشون پریده بود دستاشونو گرفتم تو دستم تا گرم بشن .از چیزهایی میگفتن که دکتر ها گفته بودن، که سکته هست یا نیست ؟ آب خواستن براشون آوردیم.بعدش رفتیم بیرون با دکترشون صحبت کنیم برا انتقال به بیمارستان، یه لحظه سرمون رو برگردوندیم
که................................
این بیت رو هم خودشون گفته بودن که امیدوارم به آرزوشون رسیده باشن ؟
