دیار یار

 چند سال پیش، ترم بوقی که بودیم، یکی از اساتید می گفتند: " گاهی تشخیص رابطه علّیت به آسانی نیست و آن زمانی است که علل و اسباب متعددی در وقوع نتیجه مجرمانه دخالت داشته باشند که در این صورت احراز رابطه علّیت کارسختی است.

مثلاً شخصی سوار یکی از اتوبوس های داخل شهری می شود در حالی که راننده بیش از ظرفیت اتوبوس، مسافر سوار کرده، این شخص به زور سوار می شود و در کنار در قرار می گیرد؛ بر اثر ازدحام در حین حرکت، در اتوبوس باز می شود و مسافر به بیرون پرتاب می شود. هم زمان اتومبیلی که سرعت زیادی داشته و همچنین دارای نقص فنی بوده به او برخورد می کند و حالش وخیم می شود، او را سوار سواری می کنند تا به بیمارستان برسانند آن سواری هم بر اثر سرعت زیاد چپ می کند! نهایتاً به بیمارستان می رسد. پزشک معالج تصمیم به رادیولوژی می گیرد. رادیولوژیست عکس اشتباهی می گیرد! دکترجراح در عمل  اشتباه می کند! پرستار اعمال بهداشتی را به درستی انجام نمی دهد و نهایتاً! شخص می میرد!

مرگ او بر اثر اسباب و علل متفاوت بوده است؛حال باید ببینیم عامل اصلی کدام است؟! "

بعدش هم 5 نظریه را به تفصیل بیان می کردند و ادامه درس را می گفتند.

مدتی است این جمله های استاد در ذهنم رژه می رود و با زندگی خودم مقایسه اش می کنم. اینکه شناسایی علت بعضی مشکل ها در زندگی به سختی شناسایی رابطه علیت در همین مثال است. اینکه نمی دانی مقصر کیست؟ حتی اگر درصد بالایی خودت باشی، باقی درصدها چه می شود؟ سر نخ بعضی مشکلات را که می گیری در نهایت شاید به کسانی می رسد که حتی روحشان هم خبر ندارد که فلان عملشان در فلان موقع، غیر مستقیم و با واسطه سبب فلان گرفتاری و بدبختی امروز تو شده است. اینکه حتی بی آنکه خود شخص بداند مثلاً ماه ها زندگیت را تحت تأثیر قرار می دهد یا حتی مختل می کند یا تو را به عقب می راند یا... اینکه مثلاً جواب فلان کابوس شبانه را چه کسی باید بدهد! یا گریه های آن شب را، یا آن یکی شب را، یا آن شب دیگر را یا... اینکه تو تاوان عمل دیگری را می دهی یا اینکه تاوان عمل خودت هست یا حتی می توانی بگویی امتحان الهی است یا هرکه در این باده و از این جور حرف ها... .

گاهی همه را می اندازم تقصیر خود خدا؛ گاهی هم سرزنش خودم را چاشنی اش می کنم؛ گاهی هم تقسیمشان می کنم با کسانی که در ذهن کوچکم بی تقصیر نمی دانمشان.

از اینکه تقصیراتم را با دیگران تقسیم کنم و برای اعمالم توجیه بیاورم خوشحال می شوم اما بعد ترس وجودم را فرا می گیرد از اعمالی که خودم مرتکب شدم و حتی روحم از تبعات شاید سنگینش بی خبر باشد!

آیا واقعاً ما در این گونه تبعات شریکیم؟ از طرفی میگم دنیا دکاً دکاً ست و می دانم اگر مرتکب سوئی شدیم اول دامن خودمان را می گیرد، و از طرفی میگم ظرفیت دنیا محدوده. از طرفی میگم هیچ اتفاقی اتفاقی نیست. از طرفی ذهنم برای این هوارتا مشکلش دنبال دلیل می گردد و مثل یک جاده تا ته میروم و دوباره برمی گردم! مغزم گیرپاژ کرده!! باز حرفای استاد را تکرار می کنم و مرهمی می کنم بر درد هایم : " گاهی تشخیص رابطه علیت به آسانی نیست و آن زمانی است که علل و اسباب متعددی در وقوع نتیجه مجرمانه دخالت داشته باشند..."

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ توسط آب حیات نظرات () |