دیار یار
روزهای گذشته شاید به دعوت خود شهدا، توفیقی اجباری شد که در نمایشگاه دفاع مقدس شیراز درغرفه حجاب، حضور پیدا کنیم. همیشه در مورد چند و چون صحبت در مورد حجاب و نحوه عملکرد و روش برخورد با معضل بدحجابی حرف داشتم؛ اینکه بدحجابی معلولی هست که علت های مختلفی می تواند داشته باشد و علت آن در مورد افراد مختلف متفاوت است. باید ریشه ای به موضوع نگاه بشود و ببینیم علت بدحجابی یا بی حجابی این فرد چی هست؟ اینکه با تذکر دادن افراد محجوب نمی شوند، اینکه بعضی ها می خواهند ابرویش را درست کنند چشمش رو کور می کنند و چرا بعضی ها با وجود اینکه حجاب یک امر فطریست، اصل داشتن حجاب را زیر سؤال می برند و آن را یک امر بیهوده می دانند؛ و چرا عده ای با وجود اینکه می دانند کار درستی انجام نمی دهند ولی به بدحجابی شان ادامه می دهند. اینکه اگر کسی بخواهد روی این موضوع کار کند باید سال ها تجربه داشته و متخصص این امر باشد، اینکه با وجود این همه کار به اصطلاح فرهنگی! که تاکنون انجام شده چرا اینقدر مشکل بد حجابی داریم و اگر می خواست با این کارها جواب دهد تا حالا جواب داده بود و... . همه این ها باعث شد که وقتی پیشنهاد غرفه حجاب داده شد، مسئولیت غرفه رو بر عهده نگیرم. تازه با خودم هم درگیر بودم که بگم اصلاً چنین غرفه ای نباشد! از طرفی می دیدم متأسفانه یکی از بزرگترین معضلات اجتماع شده و از طرفی هم همون حرفا تو ذهنم رژه می رفت. تا اینکه سه روزی مانده به شروع نمایشگاه، بدلیل کار کلیشه ای و بعد، بدقولی و برخورد سرد گروهی که قرار بود اداره غرفه بدست آنها باشد مردد شدم بین همه حرفا و عقایدی که داشتم و قبول مسئولیت غرفه. دلم نمی خواست دست آن ها بیافتد که در خوشبینانه ترین حالت، باز هم میشد کاری مثل بقیه کارها و یا خدای نکرده برخورد سردشان، نتیجه عکس می داد. این بود که دل زدیم به دریا و یا علی گفتیم. اولین کار این بود که مطالب و عکس های جالبی که روی سیستم برای خودم جمع آوری کرده بودم را ریختم وسط؛ کنار هم گذاشتن اون مطالب و اون عکس ها نیاز به طراحی فوری داشت که اصلاً فرصت نبود. بحث دکور ، نمای غرفه، نماد ها ، نیرو و... هم بود. الحمدلله تا اونجایی که رسیدیم چند تا طراحی انجام شد که محبوبترین ها همونا بودند و ضمن اینکه پوسترهایی هم به دستمون رسید که تا حالا هیچ جا کار نشده بود. با هم چند قرار هم گذاشتیم. اول اینکه از مطالب کوتاه ، در قالب عکس های تأمل برنگیز و ترجیحاً کاریکاتور استفاده کنیم. چرا که کمتر کسی حوصله خواندن مطالب طولانی را دارد و جذابیت عکس ها مخاطب را به سمت غرفه می کشاند. قرار دوممان این بود که هم حجاب خانم ها و هم حجاب آقایان را نشانه بگیریم. چرا که متأسفانه همیشه خانم های بیچاره! به تنهایی مورد اتهام قرار می گرفتند. البته نشد آن چیزی که باب میلم بود رو پیاده کنم؛ مثلاً پیرهن شلوارهای کوتاه آقایون! که نتونستم عکس یا کاریکاتور مناسبی براش پیدا کنم. خواستیم علاوه بر بیان مزایای حجاب، قبح بدحجابی را هم بیان کنیم. سعی کردیم از هر بعدی حداقل اشاره ای بشود. از آیات قرآنی که مخاطبشان زنان و مردان بودند تا استفاده 12 درصدی از لوازم آرایش در مردان! ازمرض چشم چرانی و بیماری خود نمایی تا کراهت رنگ مشکی، از حجاب در میان خانم های تازه مسلمان شده تا نشانه گرفتن غیرت مردان و ... . قرارسوممان عدم تذکر حجاب بود. اینکه بر خلاف جاهای دیگر حتی یک تذکر حجاب هم ندادیم. چرا که اگر قرار بر تأثیر باشد، مسلماً وارد شدن به غرفه، خواندن مطالب و دیدن عکس ها تأثیرگذاری بیشتری دارند تا گفتن "خانم حجابت را رعایت کن" همراه با یک اخم و حس خود برتربینی!! قرار دیگر عدم استفاده از پوشش تیره بود بجز شب شهادت امام صادق(ع). چرا که در میان بعضی مذهبی ها استفاده از رنگ های غیر مشکی اشکال دارد! درست است که حسنات الابرار، سیئات المقربین است و شاید برای افرادی که بسیار اهل احتیاط هستند پوشش تیره و همین طور پوشاندن قسمت هایی از گردی صورت، مناسب باشد اما، اما باید در نظر بگیریم این یک سلیقه شخصی است و قابل توصیه به همگان نیست. قرار دیگرمان برخورد خوب و گرم با مراجعین بود. یک "خوش آمدید" همراه با لبخند ؛ برای جبران ترش رویی ها، بد اخلاقیها و برخوردهای بد گذشته ی بعضی به اصطلاح مذهبی ها !! بدلیل قرارگرفتن نمایشگاه در کنار پارک، انواع بازدیدکننده ها را داشتیم.شاید برای عده انگشت شماری عکس ها و بعضاً مطالب تکراری بودند و بی بهره؛ اما الحمدلله در کل استقبال در قشرها و سنین مختلف خیلی خوب بود . برخوردهای بسیار متفاوت و جالبی هم دیدیم : *افرادی که وقتی خوش آمدید را نمی شنیدند اول روسریشان را جلو می آوردند و بعد با ترس و لرز می پرسیدند چی گفتید؟! افرادی که با تعجب از نحوه برخوردمان، سعی می کردند خیلی گرم جواب ما را بدهند؛ چه زیاد بودند شوهرانی که به پهلوی همسرشان می زدند و می گفتند چی گفت چی گفت!؟ بودند افرادی که با اکراه زیر لبی مرسی ای می گفتند و کسانی که رو برمی گرداندند !! *برخلاف انتظار استقبال آقایان از غرفه زیاد بود و حتی بیشترسؤال کنندگان و بحث کنندگان هم آنها بودند. البته بودند پسرهایی که از دور تا اسم غرفه را می دیدند می گفتند: خوب دور بزنیم که اینجا دیگه ربطی به ما نداره! یا مردانی که حاضر نمی شدند حتی برای همراهی با خانواده شان وارد غرفه شوند! *کسانی که به یک دور زدن ساده بدون خواندن مطالب اکتفا می کردند و کسانی که تک تک عکس ها و مطالب را دقیق و با صرف وقت زیاد می خواندند و کسانی که انتخابی چند تا را که چشمشان می گرفت، می خواندند و میرفتند. *افرادی که مغرض بودند و بهانه های بنی اسرائیلی می گرفتند و جواب دادن و صحبت با آنها نتیجه ای نداشت؛ افرادی که باب یک بحث دوستانه و طولانی را باز می کردند و افرادی که منطقی ایراد می گرفتند و دنبال جواب بودند. *افرادی مذهبی و محجبه ای که با تشکر بسیار ، کلی دعای خیر بدرقه راهمان می کردند و یکی دو موردی که برای یک نکته کوچک که به ذهنشان رسیده بود با لحن بسیاربد، دنیا و آخرتمان را می لرزاندند!! *دخترهای نوجوان بدحجابی که از خودشان می گفتند که دوست دارند خوب باشند و محجوب، اما توسط دوستان مسخره می شوند؛ یا بزرگترهایی که دنبال یک پناه بودند که برایش سفره دل بازکنند و از مشکلاتشان بگویند. پدر و مادرهایی که سفارش بچه ها یشان را می کردند و بعضاً شکایتشان را. *افرادی که بشدت علاقه مند بودند عضو گروهمان شوند و با ما همکاری کنند، افرادی که تقاضای همکاری یا برگزاری نمایشگاه داشتند. افراد زیادی که تقاضای فایل عکس ها را داشتند برای محل کارشان یا شاگردانشان یا حتی دخترانشان. *مسئولین گرام و سرداران عزیز هم که اگر نمی آمدند بعضاً آبرویشان به خطر می افتاد! سری می زدند و بازدیدی می کردند و به به و چه چهی و خدانگه دار. همه این حرف ها یک طرف، تأثیر گذاری کار که با خداست هم یک طرف... گزارش تصویری نمایشگاه در روزنامه سبحان و این هم سایت فرمانداری
