دیار یار
مرد روی مبل نشسته چای می نوشد. زن مقابلش می ایستد: - « دیگه بسه » مرد حبه ای قند در دهانش می گذارد. - تا کی کلفتی شما رو بکنم؟ مرد جرعه ای چای می نوشد. -من درس خوندم، زحمت کشیدم، دانشگاه رفتم. مرد زن را نگاه می کند و می پرسد: چی شده؟ -کلفتی بسه ...می خوام واسه خودم کار کنم. با یکی از همکلاسی هام حرف زدم. می تونم توی شرکتشون کار کنم. مرد جرعه ای دیگر می نوشد و می گوید:خب برو کار کن. زن ساکت می ماند. مرد لبخند می زند. زن کار می کند. به امور دفتری شرکت می رسد . زن دستمزد می گیرد. زن کارهای حسابداری شرکت را انجام می دهد. زن اضافه کار می گیرد. زن از مهمانان شرکت پذیرایی می کند. زن فوق العاده کار می گیرد. زن در شرکت چای درست می کند. زن پاداش آخر ماه می گیرد.آقای رئیس پشت میز نشسته چای می نوشد. زن مقابلش می ایستد: - امر دیگه ای ندارین قربان؟
